بایگانی‌های قصاید قاآنی - صفحه 16 از 30 - ادبستان شعر پارسی

کوهی به قفا بسته‌ای ای شوخ دلازار

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 169 در مطایبه و هزل و ملاعبه فرماید کوهی به قفا بسته‌ای ای شوخ دلازار با خویش کشانیش به هر کوچه و بازار زان ‌کوه‌ گران ترسمت آزرده شود تن خود را عبث ای شوخ دلازار میازار تو کاه‌ کشیدن نتوانی چه‌ کشی ‌کوه تو نرم‌تر و تازه‌تری از گل … ادامه

قامت سروی چو بینم بر کنار جویبار

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 168 ممدوح این قصیده معلوم نیست‌،‌ گویند قائم مقام است قامت سروی چو بینم بر کنار جویبار از غم آن سرو قامت جویبار آرم کنار جویبار آرم کنار خوی ازین غیرت که غیر گیرد او را در کنار و او ز من گیرد کنار تا نگرید ابر از بستان نروید … ادامه

عطسه ی مشکین زند هر دم نسیم مشکبار

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 167 در ستایش حاج میرزا آقاسی عطسه ی مشکین زند هر دم نسیم مشکبار بادگویی آهوی چین است‌ کارد مشک بار نافه ی چین دارد اندر ناف باد مشکبوی عقد پروین دارد اندر جیب ابر نوبهار گنج باد آورد خواهی ابر بنگر در هوا سیم دست افشار جویی آب‌ بین … ادامه

صبح چون خورشید رخشان رخ نمود از کوهسار

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 166 در ستایش امیرالامراءالعظام نظام الدوله حسین خان حکمران فارس فرماید صبح چون خورشید رخشان رخ نمود از کوهسار ماه من از در درآمد با رخی خورشیدوار بربجای شانه در زلفش همه پیچ و شکن بربجای سرمه در چشمش همه خواب و خمار مژه های چشم او‌ گیرنده چون چنگال … ادامه

شه قبای خویشتن بخشد به صاحب اختیار

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 165 و له ایضاً فی مدحه شه قبای خویشتن بخشد به صاحب اختیار و او قبای خود به من بخشد ز لطف بیشمار شه گر او را جامه بخشد او مرا نبود عجب من غلام خاص اویم او غلام شهریار او کند خدمت به خسرو من کنم مدحت براو او … ادامه

سوگند خورده‌اند نکویان این دیار

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 164 در ستایش نظام الدوله حسین خان حکمران فارس فرماید سوگند خورده‌اند نکویان این دیار کز ری چو سوی فارس رسد صاحب اختیار یکجا شوند جمع چو یک‌گله حور عین یک هفته می خورند علی‌رغم روزگار بی‌ناز و بی‌کرشمه و بی‌جنگ و بی‌جدل شکرانه را دهند به من بوسه بی‌شمار … ادامه

ز شاهدی که بود رویش از نگار نگار

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 163 در ستایش امیر بهر‌ام صولت معتمدالدوله منوچهرخان طاب ثراه فرماید ز شاهدی که بود رویش از نگار نگار بخواه باده و بر یاد میگسار گسار گرم هزار ملامت‌ کند حسود چه سود کنون که بسته ز خون دلم نگار نگار دلم‌گرفته ز جور زمانه ای همدم حدیث زهد و … ادامه

ای‌گهر اندرگهر تاجور و شهریار

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 162 مطلع ثالث ای‌گهر اندرگهر تاجور و شهریار داور هوشنگ هوش خسرو جم اقتدار خط‌ کمال تو بود آنکه به یک انحراف هیات نه چرخ ساخت دایره سان آشکار قطب‌فلک رای توست طرفه که برعکس قطب رای تو در گردش است بر فلک روزگار در عظمت ‌کاخ توست ثانی ‌گردون … ادامه

مژده که شد در چمن رایت گل آشکار

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 161 مطلع ثانی مژده که شد در چمن رایت گل آشکار مژده ‌که سر زد سمن از دمن و مرغزار وجد کنان شاخ‌ گل از اثر باد صبح رقص ‌کنان سرو ناز بر طرف جویبار لاله به‌ کف جام می‌ گشته مهیای عشق گر چه ز نقصان عمر هست به … ادامه

زد به دلم ای نسیم آتش هجران یار

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 160 د‌ر مدح شجاع ‌السلطنه حسنعلی میرزا زد به دلم ای نسیم آتش هجران یار سوختم از تشنگی جرعه ی آبی بیار آب نه یعنی شراب ماه نه بل آفتاب تا که بیفتم خراب تا که بمانم ز کار قوت دل قوت جان مایه ی روح روان محنت از آن … ادامه

باده جان بخش است و دلکش خاصه از ‌دست نگار

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 159 مطلع ثانی باده جان بخش است و دلکش خاصه از ‌دست نگار خاصه هنگام صبوحی خاصه در فصل بهار خاصه بر صحن‌گلستان خاصه بر اطراف باغ خاصه زیر سایه ی گل خاصه در پای چنار خاصه با یار مساعد خاصه اندر روز عید خاصه با امن و فراغت خاصه … ادامه

راستی را کس نمی‌داند که در فصل بهار

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 158 در مدح حسین خان صاحب اختیار راستی را کس نمی‌داند که در فصل بهار از کجا گردد پدیدار این همه نقش و نگار عقل ها حیران شود کز خاک تاریک نژند چون برآید این همه‌ گل های نغز کامگار گر ز نقش‌ آب ‌و خاک است این‌ همه ریحان … ادامه