بایگانی‌های قصاید قاآنی - صفحه 15 از 30 - ادبستان شعر پارسی

ای حسن تو چون فتنه ی چشم تو جهانگیر

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 181 در ستایش امیرالامراء العظام میرزا نبی خان حکمران فارس فرماید ای حسن تو چون فتنه ی چشم تو جهانگیر صد سلسله دل در خم زلف تو به زنجیر عشق من و رخسار تو این هر دو جهانسوز حسن تو و گفتار من این هر دو جهانگیر قدم چو کمان … ادامه

سه چیز هست کزو ممکلت بود معمور

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 180 در ستایش مدح خسروخان خواجه حکمران اصفهان سه چیز هست کزو ممکلت بود معمور وز آن سه آیت رحمت کند ز غیب ظهور نخست یاری یزدان دوم عنایت شاه سیم کفایت حکام در نظام امور از آن سه مملکت از مهلکت بود ایمن بدان صفت که قصور جنان ز … ادامه

حبذا از هوای نیشابور

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 179 در مدح شجاع السلطنه حسنعلی میرزا حبذا از هوای نیشابور که بود مایه ی نشاط و سرور صبح او اصل نزهت است و صفا شام او فرع عشرت است و حبور از پی انقطاع نسل محن صبح او را طبیعت کافور طرب از خاک و خشت او ظاهر کرب … ادامه

بشارت باد بر اهل نشابور

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 178 در مدح شجاع السلطنه   بشارت باد بر اهل نشابور ز گرد موکب دارای منصور شجاع السلطنه سلطان غازی که از عدلش جهان گردیده معمور به قصرش چاکری خاقان و قیصر به کاخش خادمی چیپال و فغفور خروش نای او یا ناله ی رعد غریو کوس او یا نفخه … ادامه

آمد به برم دوش یکی ساده پسر بر

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 177 در جواب قصیده ی حکیم سوزنی آمد به برم دوش یکی ساده پسر بر وز مشک فروهشته دو گیسو به قمر بر گفتی که یکی زاغ بهشتیست دو زلفش کافشانده بسی غالیه و مشک به پر بر حوری بچه زایند زنان حبش و زنگ آرند اگر نقش جمالش به … ادامه

یک دو مه پیشترک زانکه رسد فصل بهار

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 176 در تعریف بهار و شکایت از یار و ستایش امیر کامگار حسین خان نظام الدوله یک دو مه پیشترک زانکه رسد فصل بهار دلکی داشتم و دلبرکی باده گسار چون بهار آمد و گل رست ز من دل ببرید بی وفایی ز گل آموخت مگر یا ز بهار بی … ادامه

یار نیکوتر از آن است‌ که من دیدم پار

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 175 در مدح آقامحمد حسن پیشخدمت خاصه ی خاقان خلد آشیان یار نیکوتر از آن است‌ که من دیدم پار باش تا سال دگر خوبترک گردد یار پار یک بوسه به صد عجز نمی‌داد به من خود به خود می‌دهد امسال به من بوسه هزار بس‌که بوسیده‌ام امسال لب نازک … ادامه

همتی مردانه می‌خواهم که اسمعیل وار

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 174 در ستایش امیرالامر‌اء‌العظام نظام لدوله حسین خان حکمران فارس فرماید همتی مردانه می‌خواهم که اسمعیل وار بر خلیل خویشتن امروز جان سازم نثار عید قربان است و من قربان آن عیدی‌ که هست کوی او دایم بهشت و روی او دایم بهار زان سبب قربان اسمعیل باید شد که … ادامه

هر سال به نوروز مرا بوسه دهد باز

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 173 د‌ر مغازلت و تشبیب و اظهار عشقبازی و نسیب فرماید هر سال به نوروز مرا بوسه دهد باز وامسال برآنم ‌که فزونتر دهد از پار پار از من و از رندی من بود گریزان و امسال ‌گریزد به من از صحبت اغیار ‌قلاشی من پار چنان بود که آن … ادامه

منّت خدای را که ز تأیید کردگار

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 172 د‌ر مدح شجاع السطنه حسنعلی میرزا منّت خدای را که ز تأیید کردگار فرمود فتح باره با خرز شهریار حصنی ‌که بر کنار فصیل حصار او نبود ز منجنیق فلک سنگ را گذار حصنی‌ که از نظاره ی برجش ز فرق چرخ از فرط ارتفاع فتد تاج زرنگار حصنی‌ … ادامه

گنج پنهان بود یزدان خواست کاید آشکار

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 171 در ستایش شاهزا‌ده ی رضوان و ساده فریدون میرزا طاب ثراه‌ گوید گنج پنهان بود یزدان خواست کاید آشکار آفرینش را فزود از هستی خود اعتبار وادمی را زافرینش برگزید آنگه ز عدل خواست قانونی نهادن تا نخیزد گیر و دار بهر آن قانون به هر عهدی رسولی آفرید … ادامه

گفتم به یار فصل بهار آمد ای نگار

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 170 در ستایش میرزا آقاخان صدراعظم گفتم به یار فصل بهار آمد ای نگار گفتا که وصل یار نگارین به از بهار گفتم‌ که بار یافت هزاران به‌ گلستان گفتا ز گلستان رخ من به هزار بار گفتم‌که لاله داغ به دل دارد از چه روی گفتا ز روی من … ادامه