بایگانی‌های قصاید قاآنی - صفحه 17 از 30 - ادبستان شعر پارسی

دوش بگشودم ‌زبان تا درد دل گویم به یار

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 157 در ستایش ‌کهف‌الادانی والاقاصی جناب حاجی آقاسی‌ گوید دوش بگشودم ‌زبان تا درد دل گویم به یار گفت عشاق زبون را با زبان دانی چه کار گر به قرب ما قنوعی در محبت شو حریص ور به وصل ما عجولی در بلا شو بردبار خوی با آوارگی‌ کن چون … ادامه

دوش اندر خواب می‌دیدم بهشت ‌کردگار

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 156 در ستایش پادشاه رضوان آرامگاه محمدشاه طاب الله ثراه گوید دوش اندر خواب می‌دیدم بهشت ‌کردگار تازه بی‌فیض ربیع و سبز بی‌سعی بهار دوحه ی طوبی ز سرسبزی چو بخت پادشه چشمه ی کوثر ز شیرینی چو نطق شهریار یک‌طرف موسی و توراتش به حرمت در بغل یک طرف … ادامه

که باد تا ابد از فر ایزد دادار

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 155 مطلع ثانی که باد تا ابد از فر ایزد دادار ملک جوان و جهان را به بختش استظهار جمال هستی و روح وجود و جوهر جود جهان شوکت و دریای مجد و کوه وقار کمال قدرت و تمثال عقل و جوهر فیض قوام عالم و تعویذ ملک و حرز … ادامه

چو چتر زرین افراشت مهر در کهسار

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 154 د‌ر مدح ناصرالدین شاه چو چتر زرین افراشت مهر در کهسار چو بخت شاه شد از خواب چشم من بیدار ز عکس چشم می‌آلود آن نگار دمید هزار نرگس مخمور از در و دیوار هوا ز بوی خطش گشت پر ز مشک و عبیر زمی ز رنگ رخش گشت … ادامه

تیغی گهرنگار فرستاده شهریار

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 153 در تهنیت نشان شمشیر و مدح امیر بی نظیر نظام الدوله طال‌ بقاه فرماید تیغی گهرنگار فرستاده شهریار تا سازدش طراز کمر صاحب اختیار تیغی‌ که‌ گر به آتش سوزان‌ گذر کند چندان بود برنده‌ که گرمی برد ز نار تیغی که بر حریر اگر نقش او کشند پودش … ادامه

تبارک الله از فارس آن خجسته دیار

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 152 د‌ر ستایش شیراز صانه الله عن الاعواز و اعیان آن و تخلص به مدح معتمدالدوله منوچهرخان طاب ثراه گوید تبارک الله از فارس آن خجسته دیار که می‌نبیند چون آن دیار یک دیّار به زیر بقعهٔ ی گردون به روی رقعه ی خاک ندیده دیده ی بینا چنان خجسته … ادامه

تا چه معجز کرده امشب باز عدل شهریار

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 151 در مدح صاحب ا‌ختیار تا چه معجز کرده امشب باز عدل شهریار کاتش سوزنده با آب روان گشتست یار آب و آتش بسکه از عدلش به هم آمیختند کس ترشح را نیارد فرق‌کردن از شرار از چراغان خاک پنداری سپهری دیگرست یا فلک پروین و مه را کرده بر … ادامه

بهار آمد و دی را گرفت و کرد مهار

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 150 در مدح جناب حاجی آقاسی گوید بهار آمد و دی را گرفت و کرد مهار چنین‌ کنند بزرگان چو کرد باید کار نمود رنگین شمشیر خود به خون خزان چنین نماید شمشیر خسروان آثار دو هفته پیشتر از آنکه پادشاه ختن ز برج حوت به‌کاخ حمل‌گشاید بار بهار را … ادامه

بوی مشک آید چو بویم آن دو زلف مشکبار

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 149 در ستایش وزیر بی نظیر صدر اعظم میرزا آقاخان گوید بوی مشک آید چو بویم آن دو زلف مشکبار من به قربان سر زلفی‌ که آرد مشک‌بار عید قربان است و ناچارم‌ که جان قربان ‌کنم گر ز بهر عید قربانی ز من خواهد نگار هرکه را سیم است … ادامه

بوده جای یک جهان جان این قبای شهریار

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 148 د‌ر تهنیت تشریف قبای بیضا ضیای شهریاری د‌ر ستایش حسین خان نظام الدوله بوده جای یک جهان جان این قبای شهریار کآمد اینک زیور اندام صاحب‌اختیار جسم یک سرباز اندر یک‌جهان‌جان چون‌کند جز که خواهد یک جهان جان از خدا بهر نثار بخردان‌ گویند جای جان پاک اندر تن … ادامه

با فال نیک و حال خوش و بخت‌کامگار

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 147 در ستایش امیربهرام صولت معتمدالدوله منوچهرخان فرماید با فال نیک و حال خوش و بخت‌کامگار از ملک جم به عزم سپاهان شدم سوار در زیر ران من فَرَسی ‌کافریده بود اوهام را ز پویه ی او آفریدگار شخ ‌برّ و کُه نورد و جهانگرد و گرم سیر کم خسب … ادامه

با فال نیک بهر زمین بوس شهریار

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 146 در ستایش نظام الدوله حسین خان فرماید با فال نیک بهر زمین بوس شهریار آمد ز ملک جم سوی ری صاحب ‌اختیار کهتر غلام شاه خداوند ملک جم کمتر رهی خواجه خداوند حق ‌گزار سالی دو پیش ازین‌که شد آشفته ملک جم وز هم‌گسیخت سلسله ی نظم آن دیار … ادامه