بایگانی‌های غزلیات قاآنی - صفحه 3 از 7 - ادبستان شعر پارسی

بس رنج در آماجگه عشق تو بردیم

قاآنی شیرازی – غزل شماره 52 بس رنج در آماجگه عشق تو بردیم مُردیم و خدنگی ز کمان تو نخوردیم با سوز دلی گرمتر از آتش بهمن چون آب دی از سردی مهر تو فسردیم بی ماه رخت همچو حکیمان رصد بند شب تا به سحر ثابت و سیاره شمردیم در بزم صفا صاف خوران … ادامه

دی من و محمود در وثاق نشستیم

قاآنی شیرازی – غزل شماره 51 دی من و محمود در وثاق نشستیم لب بگشادیم و در به روی ببستیم گفتم برخاست باید از سر عالم گفت بلی تا به مهر دوست نشستیم گفتمش ایثار راه میر چه باید گفت دل و جان نهاده بر کف دستیم گفتم شیراز کمند میر نجسته است گفت که … ادامه

ز بس که هجر تو لاغر میان بکاست تنم

قاآنی شیرازی – غزل شماره 50 ز بس که هجر تو لاغر میان بکاست تنم قسم به جان تو کزین تهیست پیرهنم مرا که پیش زبان دم نمی زند شمشیر بیا تو با دم شمشیر زن که دم نزنم ز خویشتن به جهان هر کسی خبر دارد خلاف من که نباشد خبر ز خویشتنم حدیث … ادامه

بکش ار کشی به تیغم بزن ار زنی به تیرم

قاآنی شیرازی – غزل شماره 49 بکش ار کشی به تیغم بزن ار زنی به تیرم بکن آنچه می توانی که من از تو ناگزیرم همه شرط عاشق آن است که کام دوست جوید بکن ار کنی قبولم ببر ار بری اسیرم سر من فرو نیاید به کمند پهلوانان تو کنی به تار مویی همه … ادامه

دست در حلقه ی آن طره ی پرچین دارم

قاآنی شیرازی – غزل شماره 48 دست در حلقه ی آن طره ی پرچین دارم پنجه انداخته در پنجه ی شاهین دارم این همه چین که تو بر چهره ی من می بینی یادگاریست کز آن طره ی پرچین دارم زاهدم گفت ز دین شرم کن و باده مخور می حرامم بود ار من خبر … ادامه

به جرم عشق تو گر می زنند بر دارم

قاآنی شیرازی – غزل شماره 47 به جرم عشق تو گر می زنند بر دارم گمان مبر که ز عشق تو دست بردارم مگو که جان مرا با تو آشنایی نیست که با وجود تو از هر که هست بیزارم از آن سبب که زبان راز دل نمی داند حدیث عشق تو را بر زبان … ادامه

نه تو دست عهد دادی که ز مهر سر نتابم

قاآنی شیرازی – غزل شماره 46 نه تو دست عهد دادی که ز مهر سر نتابم به چه جرم روی تابی که بری ز جسم تابم چه خلاف کردم آخر که تو برخلاف اول ز معاندت نمودی به مفارقت عذابم به خدا که چون منی را دو جهان گناه باید که به هجر چون تو … ادامه

تا به شکار رفته ای گشته دلم شکار غم

قاآنی شیرازی – غزل شماره 45 تا به شکار رفته ای گشته دلم شکار غم هست مرا ازین سپس طیش فزون و عیش کم گر نه ز محنت زمان شاه شود مرا ضمان نیست ز بختم این گمان کاو برهاندم ز غم تا پی صید آهوان خنگ ملک بود روان جان و دلم بود نوان … ادامه

لحن اسماعیل و رویش آفت چشم است و گوش

قاآنی شیرازی – غزل شماره 44 لحن اسماعیل و رویش آفت چشم است و گوش آن برد از چشم خواب و این برد از گوش هوش حسن او دل را به رقص آرد ولی از راه چشم صوت او جان را به وجد آرد ولی از راه گوش شوق دیدار نکویش پیر را سازد جوان … ادامه

پیر مغان جام می ام داد دوش

قاآنی شیرازی – غزل شماره 43 پیر مغان جام می ام داد دوش از دو جهان بانگ برآمد که نوش می روی و از عقبت می رود جان و تن و دین و دل و عقل و هوش رفتی و برخاست فغانم ز دل آمدی از راه و نشستم خموش بر من و یاران شب … ادامه

ای زلف تو چون خاطر عشاق مشوش

قاآنی شیرازی – غزل شماره 42 ای زلف تو چون خاطر عشاق مشوش وی صفحه ی رویت ز خط و خال منقش موی تو به روی تو عبیریست به مجمر خال تو به چهر تو سپندیست بر آتش روی تو حدیقه ی گل اما گل بی خار لعل تو قنینه ی مل اما مل بی … ادامه

ای حسن تو چون فتنه ی چشم تو جهانگیر

قاآنی شیرازی – غزل شماره 41 ای حسن تو چون فتنه ی چشم تو جهانگیر صد سلسله دل در خم زلف تو به زنجیر عشق من و رخسار تو این هر دو جهانسوز حسن تو و گفتار من این هر دو جهانگیر قدم چو کمان قد تو چون تیر از آن رو تند از بر … ادامه