بایگانی‌های غزلیات قاآنی - صفحه 2 از 7 - ادبستان شعر پارسی

به رنگ و بوی جهانی نه بلکه بهتر از آنی

قاآنی شیرازی – غزل شماره 64 به رنگ و بوی جهانی نه بلکه بهتر از آنی به حکم آنکه جهان پیر گشته و تو جوانی ستاره ای نه مهی نه فرشته ای نه گلی نه که هر چه گویمت آنی چو بنگرم به از آنی که گفت راحت روحی نه راحتی که بلایی که گفت … ادامه

گر به تیغم بکشی زار و به خونم بکشی

قاآنی شیرازی – غزل شماره 63 گر به تیغم بکشی زار و به خونم بکشی من نه انکار کنم چون تو بدان کار خوشی پیش روی تو دو زلف تو سرافکنده به زیر چون بر خواجه ی رومی دو غلام حبشی خوی خوش به بود از روی خوش ای ترک تتار ور نه من باک … ادامه

مگر دریچه ی نوری تو یا نتیجه ی حوری

قاآنی شیرازی – غزل شماره 62 مگر دریچه ی نوری تو یا نتیجه ی حوری که فرق تا به قدم غرق در لطافت و نوری مرا تو مردم چشمی چه غم که غایبی از من حضور عین چه حاجت بود که عین حضوری گمان برند خلایق که حور بچه نزاید خلاف من که یقین دانمت … ادامه

بتا ز دست ببردی دلم به طراری

قاآنی شیرازی – غزل شماره 61 بتا ز دست ببردی دلم به طراری ولی دریغ که ننمودیش پرستاری به دلربایی و شوخی و صید کردن خلق مسلمی و نداری همی وفاداری به گاه عرض ادب همچنان ادیب تو را به یاد داده همین چابکی و طراری چنین صنم که تویی گر همی نپوشی روی نهان … ادامه

ای تیره زلف درهم ای نافه ی تتاری

قاآنی شیرازی – غزل شماره 60 ای تیره زلف درهم ای نافه ی تتاری کار من از تو درهم روز من از تو تاری گر نیستی تن من تا چند گوژپشتی ور نیستی دل من تا چند بیقراری کردی سیاهکارم تا کی سفید چشمی کردی سفید چشمم تا کی سیاهکاری تا رسم روزگارت شد آفتاب … ادامه

دلم به زلف تو عهدی که بسته بود شکستی

قاآنی شیرازی – غزل شماره 59 دلم به زلف تو عهدی که بسته بود شکستی میان ما و تو مویی علاقه بود گسستی ز شکل آن لب و دندان توان شناخت که یزدان ز تنگنای عدم آفرید گوهر هستی حدیث طول امل را نمود زلف تو کوته که هر که جست بلندی در اوفتاد به … ادامه

یارکی هست مرا به لطافت ملکو

قاآنی شیرازی – غزل شماره 58 یارکی هست مرا به لطافت ملکو به حلاوت شکر و به ملاحت نمکو دی مرا گفت به طیش غم برانگیخته جیش از پی موکب عیش ساخت باید یزکو خیز و آن باده بنوش که روی پاک ز هوش رودت جوش و خروش به سماک از سمکو پشه زو پیل … ادامه

قاصدی کو تا فرستم سوی تو

قاآنی شیرازی – غزل شماره 57 قاصدی کو تا فرستم سوی تو غیرتم آید که بیند روی تو مرده بودم زنده گشتم بامداد کآمد از باد سحرگه بوی تو کاش می مردم نمی دیدم به چشم این دل افتد دور از پهلوی تو دل شده از جفت ابروی تو طاق زان پریشان گشته چون گیسوی … ادامه

ای آفتاب بنده ی تابنده رای تو

قاآنی شیرازی – غزل شماره 56 ای آفتاب بنده ی تابنده رای تو گر دنده چرخ گرد سُم بادپای تو تو سایه ی خدایی از آن روی چشم عقل ندیده ابتدای تو نه انتهای تو زرین شود ز جود تو از شرق تا به غرب خورشید تعبیه است مگر در سخای تو گر صیت همتت … ادامه

آن سنگدل که شیشه ی جان هاست جای او

قاآنی شیرازی – غزل شماره 55 آن سنگدل که شیشه ی جان هاست جای او آتش زند در آب و گل ما هوای او سوگند خورده ام که ببوسم هزار بار هر جا رسیده است به یکبار پای او جز کاندر آب و آیینه دیدم جمال وی بر هیچ کس نظر نگشودم به جای او … ادامه

نکو نبود به یکبار ترک ما گفتن

قاآنی شیرازی – غزل شماره 54 نکو نبود به یکبار ترک ما گفتن ز ما بریدن و صد شکوه برملا گفتن نظر نکردن و از خشم روی تابیدن غضب نمودن و بی وجه ناسزا گفتن عبارتی که به بیگانه کس نمی گوید ادب نکردن و در حق آشنا گفتن نشان حالت شب یک به یک … ادامه

واجب نبود دل به بتی بیهده بستن

قاآنی شیرازی – غزل شماره 53 واجب نبود دل به بتی بیهده بستن کاو را نبود شیوه به جز عهد شکستن هر دوست که با دوست ندارد سر پیمان میباید از او رشته ی پیوند گسستن چون یار ندارد خبر از یار چه حاصل نالیدن و خون خوردن و بر خاک نشستن یاری که وفا … ادامه