بایگانی‌های غزلیات قاآنی - صفحه 4 از 7 - ادبستان شعر پارسی

هر کس به هوای جان گرفتار

قاآنی شیرازی – غزل شماره 40 هر کس به هوای جان گرفتار ما بی تو ز جان خویش بیزار جا بی تو کنم به خلد هیهات دل بی تو نهم به عیش زنهار جان بی تو به پیکرم بود تنگ سر بی تو به گردنم بود بار دلهای گشاده از غمت تنگ جان های عزیز … ادامه

واقفی ای پیک چون ز حال دل زار

قاآنی شیرازی – غزل شماره 39 واقفی ای پیک چون ز حال دل زار حال دل زارگو بیار دل آزار یار دل آزار من وفا نشناسد وه که عجب نعمتیست یار وفادار یار وفادار ار به چنگ من افتد باک ندارم ز دور چرخ جفاکار چرخ جفاکار پای بند غمم کرد کیست که رحمت کند … ادامه

دلدار بود دین و دل و طاقت و قرار

قاآنی شیرازی – غزل شماره 38 دلدار بود دین و دل و طاقت و قرار چون او برفت رفت به یکبار هر چهار گویند صبر کن که بیاید نگار تو آن روز صبر رفت که رفت از برم نگار جایی که یار نیست دلم را قرار نیست من آزموده ام دل خود را هزار بار … ادامه

ای شیخ چه دل نهی به دستار

قاآنی شیرازی – غزل شماره 37 ای شیخ چه دل نهی به دستار گر مرد دلی دلی به دست آر بالای بتان بلای جان است یا رب دلم از بلا نگهدار تن لاغر و بار عشق فربه صبر اندک و جود دوست بسیار ای دوست به عمر رفته مانی ترسم که نبینمت دگر بار آهم … ادامه

چون است که اسماعیل هر گه به خروش آید

قاآنی شیرازی – غزل شماره 36 چون است که اسماعیل هر گه به خروش آید هشیار رود از هوش بیهوش به هوش آید سر تا به قدم مردم از وجد به رقص آیند آواز دلاویزش هر گه که به گوش آید از نغمه لب نوشش صد نیش زند بر دل من بنده ی این نیشم … ادامه

ماه من از زلف چون گره بگشاید

قاآنی شیرازی – غزل شماره 35 ماه من از زلف چون گره بگشاید بر دل پر عقده عقده ها بفزاید فکر دگر کن دلا که طره ی محمود با همه بندد گره گره نگشاید لعل شکربار او شبی که ببوسم از دهنم صبح طعم نیشکر آید دل به چه خو گیرد ار غمش نستاند جان … ادامه

دولت آن است که از در صنمی تازه درآید

قاآنی شیرازی – غزل شماره 34 دولت آن است که از در صنمی تازه درآید در بر اغیار ببندد سر مینا بگشاید هر شبی ناله ی من خواب جهانی برباید تا که در خواب نگارم به کسی رخ ننماید من خود این تجربه کردم که می از دست جوانان ضعف پیری ببرد زور جوانی بفزاید … ادامه

مست و بیخود سروناز من به صحرا می رود

قاآنی شیرازی – غزل شماره 33 مست و بیخود سروناز من به صحرا می رود با چنین مستی نگه کن تا چه زیبا می رود گاه می افتد ز مستی گاه می خیزد ز جا تا دگر زین رفتنش یارب چه بر ما می رود گه تکبر می فروشد گه تواضع می کند گاه شرم … ادامه

خلق را قصه ی حسن پری از یاد رود

قاآنی شیرازی – غزل شماره 32 خلق را قصه ی حسن پری از یاد رود هر کجا ذکری از آن شوخ پریزاد رود هر شکایت که مرا از تو بود در دل تنگ چون کنم یاد وصالت همه از یاد رود هر کجا کز رخ و بالای تو گویند سخن ظلم باشد که حدیث از … ادامه

هر جا حکایت از صنمی دلربا رود

قاآنی شیرازی – غزل شماره 31 هر جا حکایت از صنمی دلربا رود از هر زبان بر او همه مدح و ثنا رود در مسجدی که ساده رخی می کند نماز صد دست بر فلک ز برای دعا رود سر پیش چشم من به حقیقت عزیز نیست الا دمی که در سر مهر و وفا … ادامه

شب دوشین که مرا لب به لب نوشین بود

قاآنی شیرازی – غزل شماره 30 شب دوشین که مرا لب به لب نوشین بود شب که از عمر شمردیم شب دوشین بود گاه لب بر لب جانانه و گه بر لب جام تا دم صبح مرا کار به شب دوش این بود نو عروسیست جهیزش همه شادی و نشاط دختر زر نتوان گفت گران … ادامه

طالع مسعود چیست طلعت محمود

قاآنی شیرازی – غزل شماره 29 طالع مسعود چیست طلعت محمود شکر که تنها مراست طالع مسعود چند دهی زاهدا به خلد فریبم طلعت محمود به ز جنت موعود ما به تو مستظهریم از همه عالم نزد تو مقبول به که از همه مردود روی تو مسجود هست و زلف تو ساجد ای سرو جانم … ادامه