بایگانی‌های غزلیات قاآنی - صفحه 5 از 7 - ادبستان شعر پارسی

ای رفیقان امشب اسماعیل غوغا می کند

قاآنی شیرازی – غزل شماره 28 ای رفیقان امشب اسماعیل غوغا می کند چنگ را ز آواز شورانگیز رسوا می کند آسمان امشب ز حیرانی سراپا گشته چشم صنع حق را در وجود او تماشا می کند راه گوش عاشقان از لحن دلکش می زند صید چشم ناظران از روی زیبا می کند نغمه ی … ادامه

لحن اسماعیل آشوبی که در دستان کند

قاآنی شیرازی – غزل شماره 27 لحن اسماعیل آشوبی که در دستان کند کافرم چنگیز اگر با جیش ترکستان کند ساز دستان چون نماید شور آوازش به بزم هوش هشیاران رباید تا چه با مستان کند هم گل بویا بود هم بلبل گویا بود زان گهی دستان کند گه جلوه چون بستان کند خود بود … ادامه

نگار سروقد من چو عزم باغ کند

قاآنی شیرازی – غزل شماره 26 نگار سروقد من چو عزم باغ کند چو برگ لاله دل باغ پر ز داغ کند به باغ می رود امروز نی غلط گفتم که هر کجا بخرامد ز چهره باغ کند پر از بنفشه شود راغ از دو گیسویش اگر به فصل زمستان گذر به راغ کند ز … ادامه

رفتند دوستان و کم از بیش و کم نماند

قاآنی شیرازی – غزل شماره 25 رفتند دوستان و کم از بیش و کم نماند روزم سیاه گشت و برم سایه هم نماند چون صبح از آن سبب نفس سرد می کشم کان صبح چهره چون نفس صبحدم نماند با من ستم نمی کند ار یار من رواست چندان ستم نمود که دیگر ستم نماند … ادامه

دل تو خاره و جسمت حریر را ماند

قاآنی شیرازی – غزل شماره 24 دل تو خاره و جسمت حریر را ماند رخت ستاره و زلفت عبیر را ماند رخم چو زلف تو پرچین شدست و شادم ازین که موی یار جوان روی پیر را ماند چنین که روی تو در شام زلف جلوه کند مسلم است که ماه منیر را ماند بدین … ادامه

غم عشق تو آزادم ز غم های جهان دارد

قاآنی شیرازی – غزل شماره 23 غم عشق تو آزادم ز غم های جهان دارد بدان غم کرده ای شادم خدایت شادمان دارد شبی گفتم ز شیرینی دهانت طعم جان دارد بگفت ار بوسیش بینی حلاوت بیش از آن دارد مرا دارد بلای عشقت از رنج جهان ایمن به فضل خویش ایزد آن بلا را … ادامه

مرا شوخیست شیرین لب که رنگ نیشکر دارد

قاآنی شیرازی – غزل شماره 22 مرا شوخیست شیرین لب که رنگ نیشکر دارد جمال مهر و حسن حور و خوبی قمر دارد محلّق مشک تبت را به برگ یاسمن سازد معلّق ماه نخشب را به سرو کاشمر دارد به رنگ نیشکر ماند رخش لیکن عجب دارم که لعل دلفریبش از چه طعم نیشکر دارد … ادامه

دل شکسته ی من آهش ار اثر دارد

قاآنی شیرازی – غزل شماره 21 دل شکسته ی من آهش ار اثر دارد دعا کنم که خدایش شکسته تر دارد ز سیم اشک و زر چهره ام توان دانست که شهر عشق گدایان معتبر دارد مراست خانه بیابان و دل ز خون دریا تو عشق بین که مرا میر بحر و بر دارد دلم … ادامه

سخن از بوسه ی آن لعل لب نوش افتاد

قاآنی شیرازی – غزل شماره 20 سخن از بوسه ی آن لعل لب نوش افتاد به میان بار دگر خون سیاوش افتاد گشت یک سان شب و روزم که تو را از رخ و زلف صبح با شام سیه باز هم آغوش افتاد آنچنان در رخ نیکوی تو حیران ماندم که مرا کعبه و بتخانه … ادامه

دوش رندی خلوتی خوش خالی از اغیار داشت

قاآنی شیرازی – غزل شماره 19 دوش رندی خلوتی خوش خالی از اغیار داشت حورش از فردوس و غلمانش ز جنت عار داشت شاهدش خوشتر ز غلمان زانکه غلمان در بهشت ذکر استغفار و آن الحان موسیقار داشت حورالقدوس والقدوس و آن زیبا سرشت الصبوح و الصبوح او راد در اسحار داشت اندر افتادند حالی … ادامه

یارکی مراست رند و بذله گو شوخ و دلربا خوب و خوش سرشت

قاآنی شیرازی – غزل شماره 18 یارکی مراست رند و بذله گو شوخ و دلربا خوب و خوش سرشت طره اش عبیر پیکرش حریر عارضش بهار طلعتش بهشت نقشبند روح گویی از نخست صورت لبش تا کشد درست لعل پاره را ز آب خضر شست پس نمود حل با شکر سرشت در قمار عشق از … ادامه

به چشم من همه آفاق پر کاهی نیست

قاآنی شیرازی – غزل شماره 17 به چشم من همه آفاق پر کاهی نیست سرم خوشست بحمدالله ار کلاهی نیست فضای ملک خداوند جایگاه من است مرا از آن چه که در شهر جایگاهی نیست به غیر رزق مقدر که می خورم شب و روز مرا ز ملک جهان بهره جز نگاهی نیست هر آنچه … ادامه