من رنجور را یک دم نپرسد یار چِتْوان کرد؟
فخرالدین عراقی- غزل شماره 77 من رنجور را یک دم نپرسد یار چِتْوان کرد؟ نگوید: چون شد آخر آن دل بیمار چتوان کرد؟ تنم از رنج بگدازد، دلم از غم به جان آرد چنین است، ای مسلمانان مرا غمخوار چتوان کرد؟ ز داروخانهٔ لطفش چو دارو جان نمییابد بسازم با غم دردش بنالم زار چتوان … ادامه



