بایگانی‌های غزلیات عراقی - ادبستان شعر پارسی

نه از تو به من رسید بویی

فخرالدین عراقی- غزل شماره 305 نه از تو به من رسید بویی نه وصل توام نمود رویی اندیشهٔ هجر دردناکت آویخته جان من به مویی سودای تو در دلم فکنده هر لحظه به تازه جست و جویی با آنکه ز گلشن وصالت دانم نرسد به بنده بویی لیکن شده‌ام به آرزو شاد مازار تو، کم … ادامه

گر از زلف پریشانت صبا بر هم زند مویی

فخرالدین عراقی- غزل شماره 304 گر از زلف پریشانت صبا بر هم زند مویی برآید زان پریشانی هزار افغان ز هر سویی به بوی زلف تو هر دم حیات تازه می‌یابم وگر نه بی ‌تو از عیشم نه رنگی ماند و نه بویی به یاد سرو بالایت روان در پای تو ریزم به بالای تو … ادامه

درین ره گر به ترک خود بگویی

فخرالدین عراقی- غزل شماره 303 درین ره گر به ترک خود بگویی ببینی کان چه می ‌جویی خود اویی تو جانی و چنان دانی که: جسمی تو دریایی و پنداری که جویی تویی در جمله عالم آشکارا جهان آیینهٔ توست و تو اویی نمی‌دانم چو بحر بیکرانی چرا پیوسته در بند سبویی؟ ز بی ‌رنگی … ادامه

درین ره گر بترک خود بگویی

فخرالدین عراقی- غزل شماره 302 درین ره گر بترک خود بگویی یقین گردد تو را کو تو، تو اویی سر مویی ز تو، تا با تو باقی است درین ره در نگنجی، گر چه مویی کم خود گیر، تا جمله تو باشی روان شو سوی دریا، زانکه جویی چو با دریا گرفتی آشنایی مجرّد شو، … ادامه

نیم بی تو دمی بی ‌غم، کجایی؟

فخرالدین عراقی- غزل شماره 301 نیم بی تو دمی بی ‌غم، کجایی؟ ندارم بی‌ تو دل خرّم، کجایی؟ به بویت زنده‌ام هر جا که هستی به رویت آرزومندم، کجایی؟ نیایی نزد این رنجور یک دم نپرسی حال این درهم، کجایی؟ چو روی تو نبینم هر سحرگاه بنالم زار: کای همدم، کجایی؟ ز من هر دم … ادامه

شدم از عشق تو شیدا، کجایی؟

فخرالدین عراقی- غزل شماره 300 شدم از عشق تو شیدا، کجایی؟ به جان می‌جویمت جانا، کجایی؟ همی پویم به سویت گِرد عالم همی جویم تو را هر جا، کجایی؟ چو تو از حُسن در عالم نگنجی ندانم تا تو چونی، یا کجایی؟ چو آنجا که تویی کس را گذر نیست ز که پرسم، که داند؟ … ادامه

همی گردم به گِرد هر سرایی

فخرالدین عراقی- غزل شماره 299 همی گردم به گِرد هر سرایی نمی‌یابم نشان دوست جایی وگر یابم دمی بوی وصالش نیابم نیز آن دم را بقایی وگر یک دم به وصلش خوش برآرم گمارد در نفس بر من بلایی وگر از عشق جانم بر لب آید نگوید: چون شد آخر مبتلایی؟ چنان تنگ آمدم از … ادامه

کشید کار ز تنهاییم به شیدایی

فخرالدین عراقی- غزل شماره 298 کشید کار ز تنهاییم به شیدایی ندانم این همه غم چون کشم به تنهایی؟ ز بسکه داد قلم شرح سرنوشت فراق ز سرنوشت قلم نامه گشت سودایی مرا تو عمر عزیزی و رفته‌ای ز برم چو خوش بوَد اگر، ای عمر رفته بازآیی زبان گشاده، کمر بسته‌ایم، تا چو قلم … ادامه

سحرگه بر در راحت سرایی

فخرالدین عراقی- غزل شماره 297 سحرگه بر در راحت سرایی گذر کردم شنیدم مرحبایی درون رفتم، ندیمی چند دیدم همه سر مست عشق دلربایی همه از بیخودی خوش وقت بودند همه ز آشفتگی در هوی و هایی ز رنگ نیستی شان رنگ و بویی ز برگ بی ‌نوایی‌ شان نوایی ز سدره برتر ایشان را … ادامه

زهی! جمال تو رشک بتان یغمایی

فخرالدین عراقی- غزل شماره 296 زهی! جمال تو رشک بتان یغمایی وصال تو هوس عاشقان شیدایی عروسِ حُسن تو را هیچ در نمی‌یابد به گاه جلوه‌ گری دیدهٔ تماشایی بدین صفت که تویی بر جمال خود عاشق به غیر خود، نه همانا، که روی بنمایی حجاب روی تو هم روی توست در همه حال نهانی … ادامه

ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی

فخرالدین عراقی- غزل شماره 295 ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی چه کنم؟ که هست این ها گل خیر آشنایی همه شب نهاده‌ام سر، چو سگان، بر آستانت که رقیب در نیاید به بهانهٔ گدایی مژه ‌ها و چشم یارم به نظر چنان نماید که میان سنبلستان چرد آهوی ختایی در گلْستان … ادامه

ز اشتیاق تو جانم به لب رسید، کجایی؟

فخرالدین عراقی- غزل شماره 294 ز اشتیاق تو جانم به لب رسید، کجایی؟ چه باشد ار رخ خوبت بدین شکسته نمایی؟ نگفتیم که: بیایم، چو جان تو به لب آید؟ ز هجر جان من اینک به لب رسید کجایی؟ منم کنون و یکی جان، بیا که بر تو فشانم جدا مشو ز من این دم، … ادامه