ناگه بت من مست به بازار برآمد
فخرالدین عراقی- غزل شماره 89 ناگه بت من مست به بازار برآمد شور از سر بازار به یکبار برآمد مانا به کرشمه سوی او باز نظر کرد کین شور و شغب از سر بازار برآمد با اهل خرابات ندانم چه سخن گفت؟ کاشوب و غریو از در خمار برآمد در صومعه ناگاه رخش پرده برانداخت … ادامه



