
فخرالدین عراقی- غزل شماره 83
آن را که چو تو نگار باشد
با خویشتنش چه کار باشد؟
ناخوش نبوَد کسی که او را
یاری چو تو در کنار باشد
ناخوش چو منی بوَد که پیوست
دل خسته و جان فگار باشد
مازار ز من، اگر بنالم
ماتم زده سوکوار باشد
وان دیده که او ندید رویت
شاید اگر آشکار باشد
آنکس که جدا فتاد از تو
دور از تو همیشه زار باشد
بیچاره کسی که در دو عالم
جز تو دگریش یار باشد
خرم دل آن کسی که او را
اندوه تو غمگسار باشد
تا کی دلم، ای عزیز چون جان،
بر خاک در تو خوار باشد؟
نامد گه آن که خستهای را
بر درگه وصل بار باشد؟
تا چند دل عراقی آخر
در زحمت انتظار باشد؟