بایگانی‌های غزلیات عراقی - صفحه 16 از 26 - ادبستان شعر پارسی

نیَم چون یک نفس بی غم دلم خون خوار اولی‌تر

فخرالدین عراقی- غزل شماره 125 نیَم چون یک نفس بی غم دلم خون خوار اولی‌تر ندارم چون دلی خرّم، تنی بیمار اولی‌تر نیابد هر که دلداری، چو من زار و حزین اولی نبیند هر که غمخواری، چو من غمخوار اولی‌تر دلی کز یار خود بویی نیابد تن دهد بر باد چنین دل در کف هجران … ادامه

مرا از هر چه می‌بینم رخ دلدار اولی‌تر

فخرالدین عراقی- غزل شماره 124 مرا از هر چه می‌بینم رخ دلدار اولی‌تر نظر چون می‌کنم باری بدان رخسار اولی‌تر تماشای رخ خوبان خوش است، آری، ولی ما را تماشای رخ دلدار از آن بسیار اولی‌تر بیا، ای چشم من، جان و جمال روی جانان بین چو عاشق می‌شوم باری، بدان رخسار اولی‌تر ز رویش … ادامه

غلام روی توام، ای غلام، باده بیار

فخرالدین عراقی- غزل شماره 123 غلام روی توام، ای غلام، باده بیار که فارغ آمدم از ننگ و نام، باده بیار کرشمه‌های خوش تو شراب ناب من است درآ به مجلس و پیش از طعام باده بیار به غمزه‌ای چو مرا مست می‌توانی کرد چه حاجت است صراحی و جام؟ باده بیار به مستی از … ادامه

نظر ز حال من ناتوان دریغ مدار

فخرالدین عراقی- غزل شماره 122 نظر ز حال من ناتوان دریغ مدار نظارهٔ رخت از عاشقان دریغ مدار اگر سزای جمال تو نیست دیده رواست خیال روی تو باری ز جان دریغ مدار به پرسش من رنجور اگر نمی‌آیی عنایتی ز منِ ناتوان دریغ مدار ز خوانِ وصل تو چون قانعم به دیداری تو نیز … ادامه

رخ سوی خرابات نهادیم دگر بار

فخرالدین عراقی- غزل شماره 121 رخ سوی خرابات نهادیم دگر بار در دام خرابات فتادیم دگر بار از بهر یکی جرعه دو صد توبه شکستیم در دیر مغان روزه گشادیم دگر بار در کنج خرابات یکی مغبچه دیدیم در پیش رخش سر بنهادیم دگر بار آن دل که به صد حیله ز خوبان بربودیم در … ادامه

دل در گره زلف تو بستیم دگر بار

فخرالدین عراقی- غزل شماره 120 دل در گره زلف تو بستیم دگر بار در دام سر زلف تو شستیم دگر بار از نرگس مخمور تو مخمور بماندیم وز جام می لعل تو مستیم دگر بار از بادهٔ عشق تو یکی جرعه چشیدیم صد توبه به یک جرعه شکستیم دگر بار ما قبلهٔ خود روی چو … ادامه

دل در گره زلف تو بستیم دگر بار

فخرالدین عراقی- غزل شماره 119 دل در گره زلف تو بستیم دگر بار وز هر دو جهان مِهر گسستیم دگر بار جام دو جهان پُر ز می عشق تو دیدیم خوردیم می و جام شکستیم دگر بار شاید که دگر نعرهٔ مستانه برآریم کز جام می عشق تو مستیم دگر بار المنة لله که پس … ادامه

ای باد صبا، به کوی آن یار

فخرالدین عراقی- غزل شماره 118 ای باد صبا، به کوی آن یار گر بر گذری ز بنده یاد آر ور هیچ مجال گفت یابی پیغام من شکسته بگذار با یار بگوی کان شکسته این خسته جگر، غریب و غمخوار چون از تو ندید چارهٔ خویش بیچاره بماند بی‌ تو ناچار خورشید رخت ندید روزی بی … ادامه

مرا درد تو درمان می‌نماید

فخرالدین عراقی- غزل شماره 117 مرا درد تو درمان می‌نماید غم تو مرهم جان می‌نماید مرا، کز جامِ عشقت مست باشم وصال و هجر یکسان می‌نماید چو من تن در بلای عشق دادم همه دشوارم آسان می‌نماید به جان من غم تو، شادمان باد، هر آن لطفی که بِتْوان می‌نماید اگر یک لحظه ننماید مرا … ادامه

گهی درد تو درمان می‌نماید

فخرالدین عراقی- غزل شماره 116 گهی درد تو درمان می‌نماید گهی وصل تو هجران می‌نماید دلی کو یافت از وصل تو درمان همه دشوارش آسان می‌نماید مرا گه گه به دردی یاد می‌کن که دردت مرهم جان می‌نماید بپرس آخر که: بی تو چونم، ای جان، که جانم بس پریشان می‌نماید مرا جور و جفا … ادامه

صبا وقت سحر گویی ز کوی یار می‌آید

فخرالدین عراقی- غزل شماره 115 صبا وقت سحر گویی ز کوی یار می‌آید که بوی او شفای جان هر بیمار می‌آید نسیم خوش مگر از باغ جلوه می‌دهد گل را که آواز خوش از هر سو ز خلقی زار می‌آید بیا در گلشن ای بیدلل، به بوی گل برافشان جان که از گلزار و گل … ادامه

صبا وقت سحر گویی ز کوی یار می‌آید

فخرالدین عراقی- غزل شماره 114 صبا وقت سحر گویی ز کوی یار می‌آید که بوی او شفای جان هر بیمار می‌آید نسیم خوش مگر از باغ جلوه می‌دهد گل را که آواز خوش از هر سو ز خلقی زار می‌آید بیا در گلشن ای بیدلل، به بوی گل برافشان جان که از گلزار و گل … ادامه