بایگانی‌های غزلیات عراقی - صفحه 15 از 26 - ادبستان شعر پارسی

ساقی، ز شکر خنده شراب طرب انگیز

فخرالدین عراقی- غزل شماره 137 ساقی، ز شکر خنده شراب طرب انگیز در ده، که به جان آمدم از توبه و پرهیز در بزم ز رخسار دو صد شمع برافروز وز لعل شکربار می و نقل فرو ریز هر ساعتی از غمزه فریبی دگر آغاز هر دم ز کرشمه شر و شوری دگر انگیز آن … ادامه

بی ‌جمال تو، ای جهان افروز

فخرالدین عراقی- غزل شماره 136 بی ‌جمال تو، ای جهان افروز چشم عشّاق، تیره بیند روز دل به ایوانِ عشق بار نیافت تا به کلی ز خود نکرد بروز در بیابانِ عشق پی نبرد خانه پرورد لایجوز و یجوز چه بلا بود کان به من نرسید؟ زین دلِ جانگدازِ درد اندوز عشق گوید مرا که: … ادامه

کار ما، بنگر، که خام افتاد باز

فخرالدین عراقی- غزل شماره 135 کار ما، بنگر، که خام افتاد باز کار با پیک و پیام افتاد باز من چه دانم در میان دوستان دشمن بد گو کدام افتاد باز؟ این همی دانم که گفت و گوی ما در زبان خاص و عام افتاد باز عاشق دیوانه نامم کرده‌اند بر من آخر این چه … ادامه

از غم عشقت جگر خون است باز

فخرالدین عراقی- غزل شماره 134 از غم عشقت جگر خون است باز خود بپرس از دل که او چون است باز؟ هر زمان از غمزهٔ خونریز تو بر دل من صد شبیخون است باز تا سر زلف تو را دل جای کرد از سرای عقل بیرون است باز حال دل بودی پریشان پیش ازین نی … ادامه

چون تو کردی حدیث عشق آغاز

فخرالدین عراقی- غزل شماره 133 چون تو کردی حدیث عشق آغاز پس چرا قصّه شد دگرگون باز؟ من ز عشق تو پرده بدریده تو نشسته درون پرده به ناز تو ز من فارغ و من از غم تو کرده هر لحظه نوحه‌ای آغاز من چو حلقه بمانده بر در تو کرده‌ای در به روی بنده … ادامه

ای مطرب درد، پرده بنواز

فخرالدین عراقی- غزل شماره 132 ای مطرب درد، پرده بنواز هان! از سر درد در ده آواز تا سوخته‌ای دمی بنالد تا شیفته‌ای شود سرافراز هین! پرده بساز و خوش همی سوز کان یار نشد هنوز دمساز دلدار نساخت، چون نسوزم؟ سوزم، چو نساخت محرم راز ماتم زده‌ام، چرا نگریم؟ محنت زده‌ام، چه می‌کنم ناز؟ … ادامه

بیدلی را بی سبب آزرده گیر

فخرالدین عراقی- غزل شماره 131 بیدلی را بی سبب آزرده گیر خاکساری را به خاک اسپرده گیر خسته‌ای از جور عشقت کشته دان واله‌ای از عشق رویت مرده گیر گر چنین خواهی کشیدن تیغِ غم جانم اندر تن چون خون افسرده گیر چند خواهی کرد ازین جور و ستم؟ بیدلی از غم به جان آزرده … ادامه

به دست غم گرفتارم، بیا ای یار، دستم گیر

فخرالدین عراقی- غزل شماره 130 به دست غم گرفتارم، بیا ای یار، دستم گیر به رنج دل سزاوارم، مرا مگذار، دستم گیر یکی دل داشتم پر خون، شد آن هم از کفم بیرون چو کار از دست شد بیرون، بیا ای یار، دستم گیر ز وصلت تا جدا ماندم همیشه در عنا ماندم از آن … ادامه

بر درت افتاده‌ام خوار و حقیر

فخرالدین عراقی- غزل شماره 129 بر درت افتاده‌ام خوار و حقیر از کرم، افتاده‌ای را دست گیر دردمندم، بر من مسکین نگر تا شود درد دلم درمان پذیر از تو نگریزد دل من یک زمان کالبد را کی بود از جان گزیر؟ دایهٔ لطفت مرا در بر گرفت داد جای مادرم صد گونه شیر چون … ادامه

ای امید جان، عنایت از عراقی وامگیر

فخرالدین عراقی- غزل شماره 128 ای امید جان، عنایت از عراقی وامگیر چاره ساز آن را که از تو نیستش یک دم گزیر مانده در تیه فراقم، رهنمایا، ره نمای غرقهٔ دریای هجرم، دستگیرا، دست گیر در دل زارم نظر کن، کز غمت آمد به جان چاره کن، جانا، که شد در دست هجرانت اسیر … ادامه

آب حیوان است، آن لب، یا شکر؟

فخرالدین عراقی- غزل شماره 127 آب حیوان است، آن لب، یا شکر؟ یا سرشته آب حیوان با شکر؟ نی خطا گفتم: کجا لذت دهد آب حیوان پیش آن لب با شکر؟ کس نگوید نوش جان‌ها را نبات کس نخواند جان شیرین را شکر لعل تو شکر توان گفت، ار بوَد کوثر و تسنیم جان افزا … ادامه

سر به سر از لطف جانی ای پسر

فخرالدین عراقی- غزل شماره 126 سر به سر از لطف جانی ای پسر خوشتر از جان چیست؟ آنی ای پسر میل دل‌ ها جمله سوی روی توست رو که شیرین دلستانی ای پسر زان به چشم من درآیی هر زمان کز صفا آب روانی ای پسر از می حسن ار چه سرمستی، مکن با حریفان … ادامه