بی ‌جمال تو، ای جهان افروز

فخرالدین عراقی- غزل شماره 136

بی ‌جمال تو، ای جهان افروز

چشم عشّاق، تیره بیند روز

دل به ایوانِ عشق بار نیافت

تا به کلی ز خود نکرد بروز

در بیابانِ عشق پی نبرد

خانه پرورد لایجوز و یجوز

چه بلا بود کان به من نرسید؟

زین دلِ جانگدازِ درد اندوز

عشق گوید مرا که: ای طالب

چاک زن طیلسان و خرقه بسوز

دگر از فهم خویش قصه مخوان

قصه خواهی؟ بیا ز ما آموز

بنشان، ای عراقی، آتش خویش

پس چراغی ز عشق ما افروز

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها