چون بچه ی کبوتر منقار سخت کرد
رودکی قصاید و قطعات – شماره 31 چون بچه ی کبوتر منقار سخت کرد هموار کرد پر و بیوگند موی زرد کابوک را نخواهد ، شاخ آرزو کند وز شاخ سوی بام شود بازگرد گرد
رودکی قصاید و قطعات – شماره 31 چون بچه ی کبوتر منقار سخت کرد هموار کرد پر و بیوگند موی زرد کابوک را نخواهد ، شاخ آرزو کند وز شاخ سوی بام شود بازگرد گرد
رودکی قصاید و قطعات – شماره 30 در مدح نصر بن احمد حاتم طایی تویی اندر سخا رستم دستان تویی اندر نبرد نی ، که حاتم نیست با جود تو راد نی ، که رستم نیست در جنگ تو مرد
رودکی قصاید و قطعات – شماره 29 از دوست بهر چیز چرا بایدت آزرد ؟ کین عیش چنین باشد گه شادی و گه درد گر خوار کند مهتر ، خواری نکند عیب چون بازنوازد ، شود آن داغ جفا سرد صد نیک به یک بد نتوان کرد فراموش گر خار براندیشی خرما نتوان خورد … ادامه
رودکی قصاید و قطعات – شماره 28 چهار چیز مر آزاده را زغم بخرد : تن درست و خوی نیک و نام نیک و خرد هر آن که ایزدش این هر چهار روزی کرد سزد که شاد زید جاودان و غم نخورد
رودکی قصاید و قطعات – شماره 27 جهان به کام خداوند باد و دیر زیاد برو به هیچ حوادث زمانه دست مداد درست و راست کناد این مثل خدای ورا اگر ببست یکی در ، هزار در بگشاد خدای عرش جهان را چنین نهاد نهاد که گاه مردم شادان و گه بود ناشاد ………………………………… … ادامه
رودکی قصاید و قطعات – شماره 26 شاد زی ، با سیاه چشمان ، شاد که جهان نیست جز فسانه و باد زآمده شادمان بباید بود وز گذشته نکرد باید یاد من و آن جعد موی غالیه بوی من و آن ماهروی حورنژاد نیک بخت آن کسی که داد و بخورد شوربخت آن که … ادامه
رودکی قصاید و قطعات – شماره 25 ای روی تو چو روز دلیل موحدان وی موی تو چنان چو شب ملحد از لحد ای من مقدم از همه عشاق ، چون تویی مر حسن را مقدم ، چون از کلام قد مکی به کعبه فخر کند ، مصریان به نیل ترسا به اسقف و … ادامه
رودکی قصاید و قطعات – شماره 24 پیشم آمد بامداد آن دلبر از راه شکوخ با دو رخ از شرم لعل و با دو چشم از سحر شوخ آستین بگرفتمش ، گفتم که : مهمان من آی داد پوشیده جوابم : مورد و انجیر و کلوخ
رودکی قصاید و قطعات – شماره 23 مهر مفگن برین سرای سپنج کین جهان پاک بازیی نیرنج نیک او را فسانه واری شو بد او را کمرت سخت بتنج
رودکی قصاید و قطعات – شماره 22 چون تیغ به دست آری ، مردم نتوان کشت نزدیک خداوند بدی نیست فرامشت این تیغ نه از بهر ستمکاران کردند انگور نه از بهر نبیذست به چرخشت عیسی به رهی دید یکی کشته فتاده حیران شد و بگرفت به دندان سر انگشت گفتا که : کرا … ادامه
رودکی قصاید و قطعات – شماره 21 آخر هر کس از دو بیرون نیست یا برآوردنیست، یا زدنیست نه به آخر همه بفرساید ؟ هر که انجام راست فرسدنیست
رودکی قصاید و قطعات – شماره 20 مرغ دیدی که بچه زو ببرند ؟ چاو چاوان درست چونانست باز چون برگرفت پرده ز روی کروه دندان و پشت چوگانست