چمن عقل را خزانی اگر
رودکی قصاید و قطعات – شماره 127 چمن عقل را خزانی اگر گلشن عشق را بهار تویی عشق را گر پیمبری، لیکن حسن را آفریدگار تویی
رودکی قصاید و قطعات – شماره 127 چمن عقل را خزانی اگر گلشن عشق را بهار تویی عشق را گر پیمبری، لیکن حسن را آفریدگار تویی
رودکی قصاید و قطعات – شماره 126 دل تنگ مدار، ای ملک، از کار خدایی آرام و طرب رامده از طبع جدایی صد بار فتادست چنین هر ملکی را آخر برسیدند به هر کام روایی آن کس که ترا دید و ترا بیند در جنگ داند که: تو با شیر به شمشیر درآیی این … ادامه
رودکی قصاید و قطعات – شماره 125 ای بر همه میران جهان یافته شاهی می خور، که بد اندیش چنان شد که تو خواهی می خواه، که بدخواه به کام دل تو گشت وز بخت بد اندیش تو آورد تباهی شد روزه و تسبیح و تراویح به یک جای عید آمد و آمد می … ادامه
رودکی قصاید و قطعات – شماره 124 بی قیمت است شکر از آن دو لبان اوی کاسد شد از دو زلفش بازار شاهبوی این ایغده سری به چه کار آید ای فتی در باب دانش این سخن بیهده مگوی تا صبر را نباشد شیرینی شکر تا بید را نباشد بویی چو دار بوی
رودکی قصاید و قطعات – شماره 123 آی دریغا! که خردمند را باشد فرزند و خردمند نی ور چه ادب دارد و دانش پدر حاصل میراث به فرزند نی
رودکی قصاید و قطعات – شماره 122 کسی را چو من دوستگان می چه باید؟ که دل شاد دارد بهر دوستگانی نه جز عیب چیزیست کان تو نداری نه جز غیب چیزیست کان تو ندانی
رودکی قصاید و قطعات – شماره 121 مرا ز منصب تحقیق انبیاست نصیب چه آب جویم از جوی خشک یونانی؟ برای پرورش جسم جان چه رنجه کنم؟ که: حیف باشد روح القدس به سگبانی به حسن صوت چو بلبل مقید نظمم به جرم حسن چو یوسف اسیر زندانی بسی نشستم من با اکابر و … ادامه
رودکی قصاید و قطعات – شماره 120 آن که نماند به هیچ خلق خدایست تو نه خدایی، به هیچ خلق نمانی روز شدن را نشان دهنده به خورشید باز مرو را به تو دهند نشانی هر چه بر الفاظ خلق مدحت رفتست یا برود، تا به روز حشر تو آنی
رودکی قصاید و قطعات – شماره 119 بوی جوی مولیان آید همی یاد یار مهربان آید همی ریگ آموی و درشتی راه او زیر پایم پرنیان آید همی آب جیحون از نشاط روی دوست خنگ ما را تا میان آید همی ای بخارا، شاد باش و دیر زی میر زی تو شادمان آید همی … ادامه
رودکی قصاید و قطعات – شماره 118 تا خوی ابر گل رخ تو کرده شبنمی شبنم شدست سوخته چون اشک ماتمی ………………………………………..(1) کندر جهان به کس مگرو جز به فاطمی کی مار ترسگین شود و گربه مهربان؟ گر موش ماژ و موژ کند گاه در همی صدر جهان، جهان همه تاریک شب شدست … ادامه
رودکی قصاید و قطعات – شماره 117 ای ویذ غافل از شمار! چه پنداری؟ کت خالق آفرید به هر کاری؟ عمری که مر تراست سرمایه ویذست و کارهات به دین داری
رودکی قصاید و قطعات – شماره 116 گل بهاری، بت تتاری نبیذ داری، چرا نیاری؟ نبیذ روشن، چو ابر بهمن به نزد گلشن چرا نباری؟