بایگانی‌های قصاید و قطعات رودکی - صفحه 10 از 11 - ادبستان شعر پارسی

به خیره برشمرد سیر خورده گرسنه را

رودکی قصاید و قطعات – شماره 19   به خیره برشمرد سیر خورده گرسنه را چنان که درد کسان بر دگر کسی خوارست چو پوست روبه ببینی به خان واتگران بدان که : تهمت او دنبه ی به سر کارست  

زمانه پندی آزادوار داد مرا

رودکی قصاید و قطعات – شماره 18   زمانه پندی آزادوار داد مرا زمانه ، چون نگری ، سربه سر همه پندست به روز نیک کسان ، گفت : تا تو غم نخوری بسا کسا ! که به روز تو آرزومندست زمانه گفت مرا : خشم خویش دار نگاه کرا زبان نه به بندست پای … ادامه

این جهان پاک خواب کردارست

رودکی قصاید و قطعات – شماره 17   این جهان پاک خواب کردارست آن شناسد که دلش بیدارست نیکی او به جایگاه بد است شادی او به جای تیمارست چه نشینی بدین جهان هموار ؟ که همه کار او نه هموارست دانش او نه خوب و چهرش خوب زشت کردار و خوب دیدارست  

امروز به هر حالی بغداد بخاراست

رودکی قصاید و قطعات – شماره 16   امروز به هر حالی بغداد بخاراست کجا میر خراسانست ، پیروزی آنجاست ساقی ، تو بده باده و مطرب تو بزن رود تا می خورم امروز ، که وقت طرب ماست می هست ودرم هست و بت لاله رخان هست غم نیست وگر هست نصیب دل اعداست … ادامه

به سرای سپنج مهمان را

رودکی قصاید و قطعات – شماره 15   به سرای سپنج مهمان را دل نهادن همیشگی نه رواست زیر خاک اندرونت باید خفت گر چه اکنونت خواب بر دیباست با کسان بودنت چه سود کند ؟ که به گور اندرون شدن تنهاست یار تو زیر خاک مور و مگس چشم بگشا ، ببین : کنون … ادامه

آن صحن چمن ، که از دم دی

رودکی قصاید و قطعات – شماره 14   آن صحن چمن ، که از دم دی گفتی : دم گرگ یا پلنگ است اکنون ز بهار مانوی طبع پر نقش و نگار همچو ژنگ است بر کشتی عمر تکیه کم کن کاین نیل نشیمن نهنگ است    

رودکی چنگ برگرفت و نواخت

رودکی قصاید و قطعات – شماره 13   رودکی چنگ برگرفت و نواخت باده انداز ، کو سرود انداخت زان عقیقین میی ، که هر که بدید از عقیق گداخته نشناخت هر دو یک گوهرند ، لیک به طبع این بیفسرد و آن دگر بگداخت نابسوده دو دست رنگین کرد ناچشیده به تارک اندر تاخت … ادامه

گل صدبرگ و مشک و عنبر وسیب

رودکی قصاید و قطعات – شماره 11   گل صدبرگ و مشک و عنبر وسیب یاسمین سپید و مورد بزیب این همه یکسره تمام شدست نزد تو ، ای بت ملوک فریب شب عاشقت لیله‌القدرست چون تو بیرون کنی رخ از جلبیب به حجاب اندرون شود خورشید گر تو برداری از دو لاله حجیب وآن … ادامه

آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب

رودکی قصاید و قطعات – شماره 10   آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب با صد هزار نزهت و آرایش عجیب شاید که مرد پیر بدین گه شود جوان گیتی بدیل یافت شباب از پس مشیب چرخ بزرگوار یکی لشکری بکرد لشکرش ابر تیره و باد صبا نقیب نفاط برق روشن و تندرش … ادامه

با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین

رودکی قصاید و قطعات – شماره 9   با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین با هر که نیست عاشق کم کن قرینیا باشد گه وصال ببینند روی دوست تو نیز در میانه ی ایشان ببینیا تا اندران میانه ، که بینند روی او تو نیز در میانه ی ایشان نشینیا