اگر چه عذر بسی بود روزگار نبود
رودکی قصاید و قطعات – شماره 43 اگر چه عذر بسی بود روزگار نبود چنان که بود به ناچار خویشتن بخشود خدای را بستودم ، که کردگار منست زبانم از غزل و مدح بندگانش نسود همه به تنبل و بندست بازگشتن او شرنگ نوش آمیغست و روی زراندود بنفشههای طری خیل خیل بر سر … ادامه



