عاجز شود از اشک و غریو من
رودکی ابیات پراکنده شماره 129 عاجز شود از اشک و غریو من هر ابر بهارگاه بابختو
رودکی ابیات پراکنده شماره 129 عاجز شود از اشک و غریو من هر ابر بهارگاه بابختو
رودکی ابیات پراکنده شماره 128 چرا عمر کرکس دو صد سال؟ ویحک ! نماند فزون تر ز سالی پرستو؟
رودکی ابیات پراکنده شماره 127 آن رخت کتان خویش من رفتم و پردختم چون گرد به ماندستم تنها من و این باهو
رودکی ابیات پراکنده شماره 126 چنان که خاک سرشتی به زیر خاک شوی نیات خاک و تو اندر میان خاک آگین
رودکی ابیات پراکنده شماره 124 به چنگال قهر تو در، خصم بد دل بود همچو چرزی به چنگال شاهین
رودکی ابیات پراکنده شماره 123 گیتیت چنین آید، گردنده بدین سان هم هم باد برین آید و هم باد فرودین
رودکی ابیات پراکنده شماره 122 به سرو ماند، گر سو لاله دار بود به مورد ماند، گر مورد روید از نسرین
رودکی ابیات پراکنده شماره 121 هر آن که خاتم مدح تو کرد در انگشت سر از دریچه ی رنگین برون کند زرین
رودکی ابیات پراکنده شماره 120 گرفته روی دریا جمله کشتیهای بر تو ز بهر مدح خواهانت زشروان تا به آبسکون
رودکی ابیات پراکنده شماره 119 ای خریدار من ترا بدو چیز: به تن و جان و مهر داده ربون
رودکی ابیات پراکنده شماره 118 تلخی و شیرینیش آمیخته است کس نخورد نوش و شکر با پیون