ابیات پراکنده رودکی
در راه نشابور دهی دیدم بس خوب
رودکی ابیات پراکنده شماره 140 در راه نشابور دهی دیدم بس خوب انگشته ی او را نه عدد بود و نه مره
گر نعمهای او چو چرخ دوان
رودکی ابیات پراکنده شماره 139 گر نعمهای او چو چرخ دوان همه خوابست و خواب باد فره
به جای هر گران مایه فرومایه نشانیده
رودکی ابیات پراکنده شماره 138 به جای هر گران مایه فرومایه نشانیده نمانیدست ساراوی و کره ی اوت مانیده
از مهر او ندارم بی خنده کام و لب
رودکی ابیات پراکنده شماره 136 از مهر او ندارم بی خنده کام و لب تا سرو سبز باشد و بار آورد پده
منم خو کرده بر بوسش، چنان چون باز بر مسته
رودکی ابیات پراکنده شماره 135 منم خو کرده بر بوسش، چنان چون باز بر مسته چنان بانگ آرم از بوسش، چنان چون بشکنی پسته
نیست از من عجب که: گستاخم
رودکی ابیات پراکنده شماره 133 نیست از من عجب که: گستاخم که تو کردی باولم دسته
هفت سالار، کندرین فلکند
رودکی ابیات پراکنده شماره132 هفت سالار، کندرین فلکند همه گرد آمدند در دو و داه
ای دریغ! آن حر، هنگام سخا حاتم فش
رودکی ابیات پراکنده شماره 131 ای دریغ! آن حر، هنگام سخا حاتم فش ای دریغ! آن گو، هنگام وفا سام گراه
دلبرا، زوکی مجال حاسد غماز تو
رودکی ابیات پراکنده شماره 130 دلبرا، زوکی مجال حاسد غماز تو رنگ من با تو نبندد بیش ازین ملماز تو



