بایگانی‌های قطعات رهی - ادبستان شعر پارسی

هر که را بر سر ز سودای وطن افسر بود

رهی معیری – قطعه شماره 51 شور وطن هر که را بر سر ز سودای وطن افسر بود هر کجا باشد تنی اهل وطن را سر بود هرکه از میهن سخن گوید کلامش دلرباست نغمه های بلبل این باغ رنگین تر بود هرکه از نام وطن دارد کلام او نشان نامش آخر زینت اوراق هر … ادامه

مستیم و خرابیم ز پیمانه ی دشتی

رهی معیری – قطعه شماره 49 جانانه ی دشتی (1) مستیم و خرابیم ز پیمانه ی دشتی ای بی خبر از باده ی مستانه ی دشتی چون زمزمه ی رود و چو آوای شب آهنگ افسونگر دل ها بود افسانه ی دشتی زان باده ی صافی که دهد مستی جاوید لبریز چو میخانه بود خامه … ادامه

مار اگر گوید که مورم، بشنو و باور مکن

رهی معیری – قطعه شماره 49 باور مکن مار اگر گوید که مورم، بشنو و باور مکن دیو اگر گوید که هورم، بشنو و باور مکن گر بگوید روبه افسونگر نیرنگ باز کز فریب و حیله دورم، بشنو و باور مکن ور بگوید مرده خور کفتار، کز بهر ثواب خادم اهل قبورم بشنو و باور … ادامه

سیل آشوب، روان گشت به کاشانه ی ما

رهی معیری – قطعه شماره 47 عشق وطن سیل آشوب، روان گشت به کاشانه ی ما سوخت از آتش بیدادگری خانه ی ما آه از آن سودپرستان که ز بی انصافی طلب گنج نمایند ز ویرانه ی ما نارفیقان عوض مزد به ما زجر دهند گرچه خم گشت ز بار رفقا ! شانه ی ما … ادامه

زنده باد آن کس که هست از جان هوادار وطن

رهی معیری – قطعه شماره 46 وطن زنده باد آن کس که هست از جان هوادار وطن هم وطن غمخوار او هم اوست غمخوار وطن دکتری فهمیده باید دست در درمان زند تا ز نو بهبود یابد حال بیمار وطن هرکه دور از میهن خود در دیار غربت است از برایش سرمه ی چشم است … ادامه

خائنین اهل وطن را مایه دردسرند

رهی معیری – قطعه شماره 45 رنج بیهوده خائنین اهل وطن را مایه دردسرند جمله همچون خار گل باشند و خار بسترند گوش ها را در زمان حق شنیدن پنبه اند چشم ها را در مقام راه دیدن نشترند همچو رهزن هر که را یابند دور از قافله از تنش سر می برند، از کیسه … ادامه

بعد از این دشت و دمن رشک جنان خواهد شد

رهی معیری – قطعه شماره 43 رشک جنان بعد از این دشت و دمن رشک جنان خواهد شد زلف سنبل به چمن، مشک فشان خواهد شد باز بلبل که بود غره به ده روز بهار غافل از محنت ایام خزان خواهد شد هرکه عاشق منش افتاده و شاعر مسلک بهر او باد صبا، نامه رسان … ادامه

ای دلیران تیغ خونبار از میان باید گرفت

رهی معیری – قطعه شماره 42 نغمه ی فتح ای دلیران تیغ خونبار از میان باید گرفت انتقام خون آذربایجان باید گرفت خصم اگر بر آسمان یابد گذر مریخ وار ره چو مهر تیغ زن، بر آسمان باید گرفت روبهان از بیم جان رفتند در سوراخ ها هان پی کیفر، گلوی روبهان باید گرفت خانمان … ادامه

ای باغبان طرفه که خواهی به دست عدل

رهی معیری – قطعه شماره 41 باغبان مُلک ای باغبان طرفه که خواهی به دست عدل از باغ ملک دور کنی مار و مور را آنان که دفع گربه و روباه می کنند رخصت کجا دهند سباع شرور را تنها شغال، میوه دهقان نمیخورد در باغ ملک ره چه دهی موش کور را از خرس … ادامه