بایگانی‌های خواجوی کرمانی - صفحه 98 از 136 - ادبستان شعر پارسی

هم عفی الله نی که ما را مرحبایی می زند

خواجوی کرمانی – غزل شماره 467 هم عفی الله نی که ما را مرحبایی می زند عارفان را در سراندازی صلایی می زند آشنایان را ز بی خویشی نشانی می دهد بینوایان را ز بی برگی نوایی می زند اهل معنی را که از صورت تبرّا کرده اند هر نفس در عالم معنی ندایی می … ادامه

هر نسخه که در وصف خط یار نویسند

خواجوی کرمانی – غزل شماره 466 هر نسخه که در وصف خط یار نویسند باید که سوادش به شب تار نویسند در چین صفت جعد سمن سای نگارین هر نیمشب از نافه ی تاتار نویسند ای بس که چو من خاک شود قصه ی دردم صاحب نظران بر در و دیوار نویسند باید که حدیث … ادامه

هر کو چو شمع ز آتش دل تاج سر نکرد

خواجوی کرمانی – غزل شماره 465 هر کو چو شمع ز آتش دل تاج سر نکرد سر در میان مجلس عشّاق بر نکرد بر خط عشق ماه رخان چو قلم کسی ننهاد سر که همچو قلم ترک سر نکرد آن کس شکست قلب که بیمش ز جان نبود وان یافت زندگی که ز کشتن حذر … ادامه

هر کو بصری دارد با او نظری دارد

خواجوی کرمانی – غزل شماره 464 هر کو بصری دارد با او نظری دارد با او نظری دارد هر کو بصری دارد آنکو خبری دارد در بیخبری کوشد در بیخبری کوشد هر کو خبری دارد شیرین شکری دارد آن خسرو بت رویان آن خسرو بت رویان شیرین شکری دارد چون ما دگری دارد آن فتنه … ادامه

هر که را یار یار می افتد

خواجوی کرمانی – غزل شماره 463 هر که را یار یار می افتد مقبل و بختیار می افتد ای بسا دُر که از محیط سرشک هر دمم در کنار می افتد عقرب او چو حلقه می گردد تاب در جان مار می افتد شام زلفش چو می رود در چین شور در زنگبار می افتد … ادامه

هر که را سکه درستست به زر باز نماند

خواجوی کرمانی – غزل شماره 462 هر که را سکه درستست به زر باز نماند وانک از دست برون رفت به سر باز نماند مرد صاحب نظر آن است که در عالم معنی دیده بگشاید و از ره به نظر باز نماند طائر دل که شود صید رخ و زلف دلارام همچو بلبل به گل … ادامه

هر که با نرگس سرمست تو در کار آید

خواجوی کرمانی – غزل شماره 461 هر که با نرگس سرمست تو در کار آید روز و شب معتکف خانه ی خمّار آید صوفی از زلف تو گر یک سر مو دریابد خرقه بفروشد و در حلقه ی زنار آید تو مپندار که از غایت زیبایی و لطف نقش روی تو در آیینه پندار آید … ادامه

هر که او را قدمی هست ز سر نندیشد

خواجوی کرمانی – غزل شماره 460 هر که او را قدمی هست ز سر نندیشد وانکه او را گهری هست ز زر نندیشد عجب از لاله ی دلسوخته کو در دم صبح از خروشیدن مرغان سحر نندیشد آنک کام دل او ریختن خون من است از دل ریش من خسته جگر نندیشد هر که خاطر … ادامه

نی ز دود دل پر آتش ما می نالد

خواجوی کرمانی – غزل شماره 459 نی ز دود دل پر آتش ما می نالد تو مپندار که از باد هوا می نالد عندلیبیست که در باغ نوا می سازد خوش سرائیست که در پرده سرا می نالد بی زبانست و ندانم که که را می خواند در فغان است و ندانم که چرا می … ادامه

نور رویت تاب در شمع شبستان افکند

خواجوی کرمانی – غزل شماره 458 نور رویت تاب در شمع شبستان افکند اشکم آتش در دل لعل بدخشان افکند ای بسا دود جگر کز مهر رویت هر شبی شمع عالمتاب گردون در شبستان افکند صوفی صافی گر از لعل تو جامی درکشد خویشتن را در میان می پرستان افکند راستی را ترک تیرانداز مستت … ادامه

نقش رویت به چه رو از دل پر خون برود

خواجوی کرمانی – غزل شماره 457 نقش رویت به چه رو از دل پر خون برود با خیال لبت از چشم چو جیحون برود به چه افسون دل از آن مار سیه برهانم کان نه ماریست که از حلقه به افسون برود از سر کوی توام روی برون رفتن نیست هر که را پای فرو … ادامه

نقاش که او صورت ارژنگ نگارد

خواجوی کرمانی – غزل شماره 456 نقاش که او صورت ارژنگ نگارد کی چهره ی گلچهر چو اورنگ نگارد فرهاد چو از صورت شیرین نشکیبد صد نقش برانگیزد و بر سنگ نگارد صورتگر چین نقش نبندم که نگاری چون آن صنم سنگدل شنگ نگارد حنّا مگر امروز درین مرحله تنگ است کو پنجه به خون … ادامه