گفتی که کسی که فتنه می انگیزد
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 203 گفتی که کسی که فتنه می انگیزد خواجوست که آبروی خود می ریزد ای خواجه درین محفل اگر فتنه منم تو خوش بنشین که فتنه بر می خیزد
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 203 گفتی که کسی که فتنه می انگیزد خواجوست که آبروی خود می ریزد ای خواجه درین محفل اگر فتنه منم تو خوش بنشین که فتنه بر می خیزد
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 202 گفتم که چه ریزدت ز لب گفت که قند گفتم که چه خیزدت ز مو گفت کمند گفتم که بفرما سخنی گفت خموش گفتم به شکرخنده درآ گفت مخند
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 201 گر یار نه آن بود که ره می پیمود آن کس که طواف کعبه می کرد که بود ور زانک در کعبه نه او بر تو گشود از رفتن و باز آمدن کعبه چه سود
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 200 گر مهر رخت خیمه بر افلاک زند دُرّاعه ی نیلگون فلک چاک زند سلطان سپهر زان برآید هر روز تا پیش رخ تو بوسه بر خاک زند
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 199 گر خلد برین در نظرم خواهد بود گلزار رخت مصوّرم خواهد بود ور روی به محراب کنم در دم صبح ابروی تو در برابرم خواهد بود
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 198 گر پیرهن کشیده ات می باید زانکس بطلب که هر شبت می گاید از پیرهن کشیده چیزی ناید شلوارت اگر کشیده باشد شاید
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 197 کس نیست که در درد و غمم می پرسد از زخم سنان ستمم می پرسد جز آه که او هر نفسم می آید یا اشک که او دم به دمم می پرسد
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 196 کس پیش تو نام سخن آسان نبرد پای ملخی نزد سلیمان نبرد همچون تو سخنوری به کرمان نرسید هر چند کسی زیره به کرمان نبرد
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 195 قومی که نی اند آگه از ایجاد وجود تمییز نکرده عهد را از معهود خوانند به طنز مهستی را فلکی گویند به طعنه کافرک را محمود
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 194 شد کشته کسی که در جهان سرور بود گردونش غلام و مشتری چاکر بود از تیغ زبان دراز او می دانم کاین فتنه از آن هندوی بدگوهر بود
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 193 شب هندوی آن طرّه ی مه فرسا شد لؤلؤ لب یاقوت تو را لالا شد تا خط تو شد ز طرف خورشید پدید بس فتنه که در دور قمر پیدا شد
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 192 شب نیست که آهم به فلک برنرود وز گریه ی من چشم زمین تر نرود گفتم که ز سر برون کنم شور تو لیک تا سر نرود شور تو از سر نرود