ای شب مگر آن زلف سمن فرسایی
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 407 ای شب مگر آن زلف سمن فرسایی زینسان که شدی بر رخ او سودایی وی چشمه ی خورشید مگر عین زری زان روی که از سنگ برون می آیی
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 407 ای شب مگر آن زلف سمن فرسایی زینسان که شدی بر رخ او سودایی وی چشمه ی خورشید مگر عین زری زان روی که از سنگ برون می آیی
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 406 ای دیده زانوار تو موسی قبسی وی یافته ز انفاس تو عیسی نفسی روی تو ز بس نهانی و پیدایی در دیده ی هر کسی و نادیده کسی
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 405 ای دل تو مرا درین عذاب افکندی کز صورت حال من نقاب افکندی وی دیده تو هم چرا به خون ریختنم یکباره سپر بر سر آب افکندی
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 404 ای خواجو اگر می بری از مستی بوی زنهار مکن به عالم هستی روی پیش آر سبو و خاک قالب گل کن تا از گل قالب تو سازند سبوی
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 403 ای خواجه که سرمایه ی دین و دادی داریم به اقبال تو دائم شادی با بنده به طرف باغ سوسن می کرد از بندگی تو صد هزار آزادی
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 402 ای حلقه که هم پای سر اندازانی پیوسته میاندار رسن بازانی هر چند که نیستت سر و پای پدید گردنکش حلقه ی سرافرازانی
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 401 ای پیکرم از مهر مهی ماه نوی گر خرمن من بسوخت بروی بجوی سیم زنخش در خم چوگان سیاه افتاده چو گویی و در آن گوی گوی
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 400 ای پیک مبارک ز کجا می آیی گویی ز دیار یار ما می آیی وی هدهد میمون که پیام آوردی آخر چه خبر گر ز سبا می آیی
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 399 ای بنده ی درگاه تو هر آزادی هر ذرّه ی سنگی ز غمت فرهادی وی در ره وحدت تو آدم خاکی وز گلشن قدرت تو عیسی بادی
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 398 ای آنکه به رخ آتش و گیسو عودی هر چند که در قصد دلی مقصودی دیوان سلیمانی و زلفت چون باد سازند بر آتش زره ی داودی
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 397 ای آنک تو مانی و نمانی به کسی کونین ز بوستان صنع تو خسی از رایحه ی لطفت و انوار جمال عیسی نفسی یافت و موسی قبسی
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 396 ای از لب لعلت می نوشین عرقی بر خوان جمالت مه تابان طبقی چون دفتر حسن تو ز هم بگشودند افتاد به دست گل سوری ورقی