دیشب دل ز ملک دو عالم خبر نداشت
خواجوی کرمانی – غزل شماره 167 دیشب دل ز ملک دو عالم خبر نداشت جانم ز غم برآمد و از غم خبر نداشت آن را که بود عالم معنی مسّخرش دیدم به صورتی که ز عالم خبر نداشت دلخسته ای که کشته ی شمشیر عشق شد زخمش به جان رسید و ز مرهم خبر نداشت … ادامه



