بایگانی‌های خواجوی کرمانی - صفحه 120 از 136 - ادبستان شعر پارسی

گرچه کاری چو عشقبازی نیست

خواجوی کرمانی – غزل شماره 203 گرچه کاری چو عشقبازی نیست بگذر از وی که جای بازی نیست به حقیقت بدان که قصه ی عشق پیش صاحبدلان مجازی نیست چون نواهای دلکش عشاق هیچ دستان به دلنوازی نیست ملک محمودی از کجا یابی اگرت سیرت ایازی نیست توسن طبع را عنان درکش که روانی به … ادامه

گر سر درآورد سرم آنجا که پای اوست

خواجوی کرمانی – غزل شماره 202 گر سر درآورد سرم آنجا که پای اوست ور سرکشد تنعّم من در جفای اوست گر می برد به بندگی و می کشد به بند آن است رای اهل مودّت که رای اوست هر چند دورم از رخ او همچو چشم بد پیوسته حرز بازوی جانم دعای اوست هیچم … ادامه

گر حرص زیردست و طمع زیر پای توست

خواجوی کرمانی – غزل شماره 201 گر حرص زیردست و طمع زیر پای توست سلطان وقت خویشی و سلطان گدای توست ای صاحب اجل که روی در قفای دل رخش امل مران که اجل در قفای توست گر نفس راه می زندت کاین طریق نیست از ره مرو که پیر خرد رهنمای توست زین تابخانه … ادامه

گر از جور جانان ننالی رواست

خواجوی کرمانی – غزل شماره 200 گر از جور جانان ننالی رواست که دردی که از دوست باشد دواست چه بویست کآرام دل می برد مگر بوی زلف دلارام ماست عجب دارم از جعد مشکین او که با اوست دایم پریشان چراست نه تنها به دامش نهم پای بند به هر تار مویش دلی مبتلاست … ادامه

کو دل که او به دام غمت پایبند نیست

خواجوی کرمانی – غزل شماره 199 کو دل که او به دام غمت پایبند نیست صیدی به دست کن که سرش در کمند نیست با دلبری سمتگر و سرکش فتاده ام کو را خبر ز حال من مستمند نیست پر میزند ز شوق لبش مرغ جان من عیب مگس مکن که شکیبش ز قند نیست … ادامه

کفر سر زلف تو ایمان ماست

خواجوی کرمانی – غزل شماره 198 کفر سر زلف تو ایمان ماست درد غم عشق تو درمان ماست مجلس ما بی تو ندارد فروغ زانکه رُخت شمع شبستان ماست ای که جمالت ز بهشت آیتیست آیت سودای تو در شأن ماست تا دل ما در غم چوگان توست هر دو جهان عرصه ی میدان ماست … ادامه

کدام دل که گرفتار و پای بند تو نیست

خواجوی کرمانی –  غزل شماره 197 کدام دل که گرفتار و پای بند تو نیست کدام صید که در آرزوی بند تو نیست نه من به بند کمند تو پای بندم و بس کسی به شهر نیامد که شهر بند تو نیست ترا به قید چه حاجت که صید وحشی را به هیچ روی خلاص … ادامه

کاف و نون جزوی از اوراق کتب خانه ی ماست

خواجوی کرمانی – غزل شماره 196 کاف و نون جزوی از اوراق کتب خانه ی ماست قاف تا قاف جهان حرفی از افسانه ی ماست طاق پیروزه که خلوتگه قطب فلکست کمترین زاویه ای بر در کاشانه ی ماست گر چراغ دل ما از نفس سرد بمرد شمع این طارم نُه پنجره پروانه ی ماست … ادامه

کاروان خیمه به صحرا زد و محمل بگذشت

خواجوی کرمانی – غزل شماره 195 کاروان خیمه به صحرا زد و محمل بگذشت سیلم از دیده روان گشت و ز منزل بگذشت ناقه بگذشت و مرا بیدل و دلبر بگذاشت ای رفیقان بشتابید که محمل بگذشت ساربان گو نفسی با من دلخسته بساز کاین زمان کار من از قطع منازل بگذشت نتواند که بدوزد … ادامه

کارم از دست دل فرو بستست

خواجوی کرمانی – غزل شماره 194 کارم از دست دل فرو بستست عقلم از جام عشق سرمستست زلف او در تکسّرست ولیک دل شوریده حال من خستست با دلم کس نمی کند پیوند به جز از حاجبش که پیوستست هر کجا در زمانه دلبندیست دل در آن زلف دلگسل بستست یا رب این حوری از … ادامه

کار ما بی قد زیبات نمی آید راست

خواجوی کرمانی – غزل شماره 193 کار ما بی قد زیبات نمی آید راست راستی را چه بلائیست که کارت بالاست چون قد سرو خرام تو بگویم سخنی در چمن سرو به بالای تو می ماند راست به خطا مشک ختن لاف زد از خوش بویی با سر زلف تو پیداست که اصلش ز ختاست … ادامه

غرّه ی ماه جز آن عارض شهر آرا نیست

خواجوی کرمانی – غزل شماره 192 غرّه ی ماه جز آن عارض شهر آرا نیست شاخ شمشاد چو آن قامت سرو آسا نیست روح بخش است نسیم نفس باد بهار لیک چون نکهت انفاس تو روح افزا نیست باغ و صحرا اگر از روضه ی رضوان بابیست بی تو ما را هوس باغ و سر … ادامه