گر حرص زیردست و طمع زیر پای توست - ادبستان شعر پارسی % %

گر حرص زیردست و طمع زیر پای توست

خواجوی کرمانی – غزل شماره 201

گر حرص زیردست و طمع زیر پای توست

سلطان وقت خویشی و سلطان گدای توست

ای صاحب اجل که روی در قفای دل

رخش امل مران که اجل در قفای توست

گر نفس راه می زندت کاین طریق نیست

از ره مرو که پیر خرد رهنمای توست

زین تابخانه رَخت برون بر که کاینات

یک غرفه بر در حرم کبریای توست

جای وقوف نیست درین دامگاه دیو

بگذر که این مزابل سفلی نه جای توست

از ره مرو به نغمه سرائیدن غراب

چون مرغ روح بلبل بستانسرای توست

بر فرش خاک تکیه زدن شرط عقل نیست

چون تختگاه عالم جان متّکای توست

ای یار آشنا که دم از خویش می زنی

بیگانه شو ز خویش چو یار آشنای توست

خواجو اگر بقا طلبی از فنا مترس

چون بنگری فنای تو عین بقای توست

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤