هیچ رویی نیست کز چرخ سیه رو زرد نیست - ادبستان شعر پارسی % %

هیچ رویی نیست کز چرخ سیه رو زرد نیست

خواجوی کرمانی – غزل شماره 225

هیچ رویی نیست کز چرخ سیه رو زرد نیست

کار هیچ آزاده ای زین آسیا بر گرد نیست

در جهان مردی نمی بینم که از دردی جداست

یک طربناکست بر گردون و آن هم مرد نیست

گر نه بوی دوستان آرد نسیم بوستان

باد پندارش که آخر گنج بادآورد نیست

سرد باشد هر که او بی مهر رویی دم زند

چون دم مهر از دل گرمست از آن رو سرد نیست

درد دل را گفتم از وصلش دوا سازم ولیک

دردمندان محبت را دوا جز درد نیست

بی فروغ طلعتش گو مه ز مشرق برمیا

کامشبم پروای آن تنها رو شبگرد نیست

چون غبار هستی ام بنشست گفتم روشنست

کز من خاکی کنون بر هیچ خاطر گرد نیست

کی گمان بردم که هر چند از جهان خون می خورم

در جهان کس نیست کو خون منش درخورد نیست

تا نپنداری که خواجو با رخ زردست و بس

هیچ رویی نیست کز چرخ سیه رو زرد نیست

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤