ما بر کنار و با تو کمر در میان بماند
خواجوی کرمانی – غزل شماره 431 ما بر کنار و با تو کمر در میان بماند وان چشم پر خمار چنان ناتوان بماند از پیش من برفتی و خون دل از پی ات از چشم من روان شد و چشمم در آن بماند گفتم که نکته ای ز دهانت کنم بیان از شور پسته ات … ادامه



