بایگانی‌های غزلیات خواجو - صفحه 7 از 78 - ادبستان شعر پارسی

ای میان تو چو یک موی و دهان یکسر موی

خواجوی کرمانی – غزل شماره 858 ای میان تو چو یک موی و دهان یکسر موی نتوان دیدن از آن موی میان یک سر موی بی میان و دهن تنگ تو از پیکر و دل زین ندارم به جز از مویی وزان یک سر موی ناوک چشم تو گر موی شکافد شاید کابروت فرق ندارد … ادامه

ای مهر ماه روی تو را زهره مشتری

خواجوی کرمانی – غزل شماره 857 ای مهر ماه روی تو را زهره مشتری بر مشتریت پرده ی دیبای ششتری لعلت نگین خاتم خوبی وصف زده بر گرد روی خوب تو هم دیو و هم پری در ساحری اگر ز جهان بر سر آمدست گاویست پیش آهویت این لحظه سامری چون چشم چشم بند تو … ادامه

ای مقیمان درت را عالمی در هر دمی

خواجوی کرمانی – غزل شماره 856 ای مقیمان درت را عالمی در هر دمی رهروان راه عشقت هر دمی در عالمی با کمال قدرتت بر عرصه ی ملک قدم هر تف آتش خلیلی هر کف خاک آدمی طور سینا با تجلی جمالت ذره ای پور سینا در بیان کبریایت ابکمی کاف و نون از نسخه … ادامه

ای لاله زار آتش روی تو آب روی

خواجوی کرمانی – غزل شماره 855 ای لاله زار آتش روی تو آب روی بر باد داده آب رخ من چو خاک کوی از من مشوی دست که من بی تو شسته ام هم رو به آب دیده و هم دست از آبروی با پرتو جمال تو خورشید گو متاب با قامت بلند تو شمشاد … ادامه

ای که عنبر ز سر زلف تو دارد بویی

خواجوی کرمانی – غزل شماره 854 ای که عنبر ز سر زلف تو دارد بویی جعدت از مشک سیه فرق ندارد مویی آهوانند در آن غمزه ی شیرافکن تو گرچه در چشم تو ممکن نبود آهویی دل به زلفت من دیوانه چرا می‌دادم هیچ عاقل ندهد دل به چنان هندویی مدتی گوشه گرفتم ز خدنگ … ادامه

ای که بر دیده ی صاحب نظران می گذری

خواجوی کرمانی – غزل شماره 853 ای که بر دیده ی صاحب نظران می گذری پرده بردار که تا خلق ببینند پری می‌روی فارغ و خلقی نگران از پس و پیش تا تو یک ره ز سر لطف در ایشان نگری همه شب منتظر موکب صبحم که مرا بوی زلف تو دهد نکهت باد سحری … ادامه

ای صبح صادقان رخ زیبای مصطفی

خواجوی کرمانی – غزل شماره 852 ای صبح صادقان رخ زیبای مصطفی وی سرو راستان قد رعنای مصطفی آیینه ی سکندر و آب حیات خضر نور جبین و لعل شکرخای مصطفی معراج انبیا و شب قدر اصفیا گیسوی روز پوش قمرسای مصطفی ادریس کو معلم علم الهی است لب بسته پیش منطق گویای مصطفی عیسی … ادامه

ای صبا با بلبل خوش‌گوی، گوی

خواجوی کرمانی – غزل شماره 851 ای صبا با بلبل خوش‌گوی، گوی می‌نماید لاله ی خودروی، روی صبحدم در باغ اگر دستت دهد خوش برآ چون سرو و طرف جوی، جوی هر زمان کز دوستان یاد آورم خون روان گردد ز چشمم جوی جوی ای تن از جان بر دل چون نال نال وی دل از غم … ادامه

ای شمع چگل دوش در ایوان که بودی

خواجوی کرمانی – غزل شماره 850 ای شمع چگل دوش در ایوان که بودی وی سرو روان دی به گلستان که بودی وی آیت رحمت که کست شرح نداند کی بود نزول تو و در شان که بودی چو صبح برآمد به سر بام که رفتی چون شام درآمد به شبستان که بودی کین بر … ادامه

ای سر زلف تو را پیشه سمن فرسایی

خواجوی کرمانی – غزل شماره 849 ای سر زلف تو را پیشه سمن فرسایی وی لب لعل تو را عادت روح افزایی رقم از غالیه بر صفحه ی دیباچه زنی مشک تاتار چرا بر گل سوری سایی لعل دُر پوش گهرپاش تو را لؤلؤی تر چه کند کز بن دندان نکند لالایی روی خوب تو … ادامه

ای سبزه دمانیده به گرد قمر از موی

خواجوی کرمانی – غزل شماره 848 ای سبزه دمانیده به گرد قمر از موی سرسبزی خطّ سیهت سر به سر از موی جز پرتو رخسار تو از طرّه ی شبرنگ هرگز نشنیدیم طلوع قمر از موی بر طرف بناگوش تو آن سنبل مه پوش افکنده دو صد سلسله بر یکدگر از موی بی موی میانت … ادامه

ای روضه ی رضوان ز سر کوی تو بابی

خواجوی کرمانی – غزل شماره 847 ای روضه ی رضوان ز سر کوی تو بابی وی چشمه ی کوثر ز لب لعل تو آبی شبهاست که از حسرت روی تو نیاید در دیده ی بیدار من دلشده خوابی مرغ دلم افتاد به دام سر زلفت مانند تذروی که بود صید عقابی مردم همه گویند که … ادامه