تو چون قربان نمی گردی کجا همکیش ما باشی
خواجوی کرمانی – غزل شماره 870 تو چون قربان نمی گردی کجا همکیش ما باشی به ترک خویش و بیگانه بگو تا خویش ما باشی اگر دردت شود درمان علاج رنج ما گردی وگر زخمت شود مرهم روان ریش ما باشی حیات جاودان یابی اگر در راه ما میری برآری نام سلطانی اگر درویش ما … ادامه



