بایگانی‌های غزلیات خواجو - صفحه 23 از 78 - ادبستان شعر پارسی

دلداده ایم وز پی دلدار می‌رویم

خواجوی کرمانی – غزل شماره 666 دلداده ایم وز پی دلدار می‌رویم با خون دیده و دل افگار می‌رویم یاران به همتی مدد حال ما شوید کز این دیار بی دل و بی یار می‌رویم ما را به حال خود بگذارید و بگذرید کز جورِ یار و غصّه ی اغیار می‌رویم گو پیر خانقاه بدان … ادامه

دل گل زنده گردد از دم خم

خواجوی کرمانی – غزل شماره 665 دل گل زنده گردد از دم خم گُل دل تازه گردد از نم خم روح پاک است چشم عیسی جام خون لعل است اشک مریم خم تا شوی محرم حریم حرم غوطه ای خور به آب زمزم خم در شبستان می پرستان کش شاهد جام را ز طارم خم … ادامه

درد دل خویش با که گویم

خواجوی کرمانی – غزل شماره 664 درد دل خویش با که گویم داد دل خویش از که جویم چون چهره به خون دیده شستم دست از دل خسته چون نشویم کر گشت فلک ز های هایم پر گشت جهان ز های و هویم دادم به هوای روی او دل تا دیده چه آورد به رویم … ادامه

در چمن دوش به بوی تو گذر می کردم

خواجوی کرمانی – غزل شماره 663 در چمن دوش به بوی تو گذر می کردم قدح لاله پر از خون جگر می کردم پای سرو از هوس قدّ تو می بوسیدم در گل از حسرت روی تو نظر می کردم سخن طوطی خطّت به چمن می گفتم نسبت پسته ی تنگت به شکر می کردم … ادامه

در جهان وقف حریم حرم او کردیم

خواجوی کرمانی – غزل شماره 662 در جهان وقف حریم حرم او کردیم و اعتماد از دو جهان بر کرم او کردیم چون خضر دست ز سرچشمه ی حیوان شستیم تا تیمم به غبار قدم او کردیم آنک از درد دل خسته دلان آگه نیست ما دوای دل غمگین به غم او کردیم بی عنا … ادامه

داریم دلی پر غم و غمخوار نداریم

خواجوی کرمانی – غزل شماره 661 داریم دلی پر غم و غمخوار نداریم وز مستی و بی خویشتنی عار نداریم ما را نه ز دین آر بشارت نه ز دینار کاندیشه ز دین و غم دینار نداریم تا منزل ما کوی خرابات مغان شد خلوت به جز از خانه ی خمّاز نداریم بیدار به سر … ادامه

خیزید ای میخوارگان تا خیمه بر گردون زنیم

خواجوی کرمانی – غزل شماره 660 خیزید ای میخوارگان تا خیمه بر گردون زنیم ناقوس دیر عشق را بر چرخ بوقلمون زنیم هر چند از چار آخشیج و پنج حس در شش دریم از چار حدّ نُه فلک یک دم علم بیرون زنیم گر رَخش همّت زین کنیم از هفت گردون بگذریم هنگام شب چون … ادامه

خیز تا برگ صبوحی به چمن ساز کنیم

خواجوی کرمانی – غزل شماره 659 خیز تا برگ صبوحی به چمن ساز کنیم دیده ی مرغ صراحی به قدح باز کنیم زاهدان را به خروشیدن چنگ سحری از صوامع به در میکده آواز کنیم باده از جام لب لعبت ساقی طلبیم مستی از چشم خوش شاهد طنّاز کنیم بلبلان چون سخن از شاخ صنوبر … ادامه

خیز تا باده در پیاله کنیم

خواجوی کرمانی – غزل شماره 658 خیز تا باده در پیاله کنیم گل روی قدح چو لاله کنیم بی می جانفزای و نغمه ی چنگ تا به کی خون خوریم و ناله کنیم هر دم از دیده ی قدح پیمای باده ی لعل در پیاله کنیم شادخوران چو مجلس آرایند دفع غم را به می … ادامه

خوشا به مجلس شوریدگان دُرد آشام

خواجوی کرمانی – غزل شماره 657 خوشا به مجلس شوریدگان دُرد آشام به یاد لعل لبش نوش کرده جام مدام چنین شنیده‌ام از مفتی مسائل عشق که مرد پخته نگردد مگر ز باده ی خام جفا و نکبت ایام چون ز حد بگذشت بیار باده که چون باد می‌رود ایام خیال زلف و رُخت گر … ادامه

خرّم آن روز که از خطّه ی کرمان بروم

خواجوی کرمانی – غزل شماره 656 خرّم آن روز که از خطّه ی کرمان بروم دل و جان داده ز دست از پی جانان بروم با چنین درد ندانم که چه درمان سازم مگر این کز پی آن مایه ی درمان بروم من که در مصر چو یعقوب عزیزم دارند چه نشینم ز پی یوسف … ادامه

حکایت رخت از آفتاب می شنوم

خواجوی کرمانی – غزل شماره 655 حکایت رخت از آفتاب می شنوم حدیث لعل لبت از شراب می شنوم ز آب چشمه هر آن ماجرا که می رانم ز چشم خویش یکایک جواب می شنوم کسی که نسخه ی خط تو می کند تحریر ز خامه اش نفس مشک ناب می شنوم شبی که نرگس … ادامه