رفتم به عراق بر در جانانه
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 377 رفتم به عراق بر در جانانه چون باد برون دوید یار از خانه گفتا پی دل میا بدین نوش آباد گفتم کاشان گفت که قم کاشانه
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 377 رفتم به عراق بر در جانانه چون باد برون دوید یار از خانه گفتا پی دل میا بدین نوش آباد گفتم کاشان گفت که قم کاشانه
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 376 ماهی که ببرد از مه و خورشید فره پرسید ز من که ای مطیعت که و مه از فاعل و مفعول کدامین بهتر گفتم که به نزد بنده مفعول به
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 375 ای برده ضمیرت از مه و مهر فره وی گشته مطیعت زن و مرد و که و مه چون تیر خدنگ در کمان پیوستی می کرد کمان چرخ بر تیر تو زه
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 374 آنکو ز بنفشه بر گل افکنده زره سیب زنخش به دست مشتاقان به از عشق کمان ابرویت پیوسته هر گه که گریبان بدرم گوید زه
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 373 بیمار غم تو گر نگردد به، به ور لاغر عشقت نشود فربه، به بی سیب زنخدان تو دانم که مرا هرگز نشود گونه ی همچون به، به
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 372 بر بوی سمن بین چمن از دست شده گل جسته کنار و گلشن از دست شده مه مهر دگر کرده و خور تافته روی شب مانده و روز روشن از دست شده
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 371 ای لفظ تو را لؤلؤ لالا بنده بهرام تو را چاکر و دارا بنده دینار که سکّه اش درست است بگو کاقبال تواش روان کند با بنده
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 370 گفتم که مکش گرد رخ آن خط سیاه گفت از شب تیره روی کی تابد ماه از عاج به یک زمان دو رخ بتراشم گر زانک رخ سفید میخواهد شاه
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 369 گفتم که چو رویت چه بود گفت که ماه گفتم که چو رنگم چه بود گفت که کاه گفتم چون است روز من گفت سیاه گفتم چون شد حال دلم گفت تباه
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 368 گفتم چه زنم در غم تو گفت که آه گفتم چه کنم در پی تو گفت نگاه گفتم که کجا روم ز دست غم تو گفتا که به تون و طنجه و آب سیاه
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 367 ای دست من از دامن وصلت کوتاه بر محضر حسنت مه و خورشید گواه خط سیهت که هست عنوان جمال چون نامه ی عمر ماست گو باش سیاه
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 366 ای همنفسم در شب هجران تو آه رفتی و مرا چشم طلب بر سر راه در نامه چو تقریر کنم قصه ی شوق از چشم قلم فرو چکد خون سیاه