گفتند که در کوی خرابات مرو
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 365 گفتند که در کوی خرابات مرو رفتیم و به نیم جرعه گشتیم گرو آن را که به بغداد جوی نیست به دست او را که خرد به سوق سلطان به دو جو
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 365 گفتند که در کوی خرابات مرو رفتیم و به نیم جرعه گشتیم گرو آن را که به بغداد جوی نیست به دست او را که خرد به سوق سلطان به دو جو
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 364 پیری دیدیم جمله وردش یا هو گفتیم بگو تو کیستی گفتا هو گفتیم که لا اله را معنی چیست گفتا نشنیدیم ز کس الّا هو
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 363 جز شوق مرا از دو جهان چیست بگو وان را که نبود عشق چون زیست بگو معشوق اگر زانک تویی عاشق کیست وین هر دو اگر تو نیستی کیست بگو
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 362 چون لعبت باغ پرده بگشود از رو و افکند بنفشه تاب در حلقه ی مو با فاخته گفتم که بهار آمد باز فریاد برآورد که کوکو کو کو
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 361 ای طوطی روح را غذا شکّر تو شب حلقه ای از عنبر سر چنبر تو سنگی که چو آبگینه نازک باشد آن چیست دل سخت ستم پرور تو
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 360 تو کعبه ی قدسی و روان زمزم تو تو قبله ی عالمی و دل عالم تو گر آدم و عیسی دم از آن دم زده اند تو آدم این دمی و عیسی دم تو
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 359 ای کام دل از جنّت اعلی همه تو مقصود من از دنیی و عقبی همه تو در عالم معنی چو نکو درنگری عالم همه صورت است و معنی همه تو
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 358 ای رافع نه منظره ی شش در تو وی صانع چار ارقم نه سر تو وی عالم هستی عرض و جوهر ما وی عالم سرّ عرض و جوهر تو
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 357 ای خاتم ملکت بقا را جم تو وی گوهر دُرج کبریا را یم تو آن نیست که هست داخل عالم ما وآن هست که نیست غافل از عالم تو
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 356 ای بسته دم عیسی مریم دم تو تو همدم آدمی و آدم دم تو دم در کش از آنک شمع ایوان وجود وابسته ی یک دم است و آن دم دم تو
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 355 نارست جهان به گرد پیراهن او خارست گلش به باد ده خرمن او تا گنبد نه روزن شش در کردند بس دود دلی که پر شد از روزن او
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 354 گر باز نبینیم رخ چون خور او جان در سر دل کنیم و دل در سر او داریم ز مهر روی مه پیکر او جان بر کف و کف بر دل و دل در بر او