آن جان عزیز بین که چون خوارم کرد
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 137 آن جان عزیز بین که چون خوارم کرد وز جان عزیز خویش بیزارم کرد چون دید که من بی زری معروفم با روی چو زر مالک دینارم کرد
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 137 آن جان عزیز بین که چون خوارم کرد وز جان عزیز خویش بیزارم کرد چون دید که من بی زری معروفم با روی چو زر مالک دینارم کرد
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 136 آن جام که جرعه ایش جانی ارزد وان لعل که پاره ایش کانی ارزد جا نیست کزو دمی جهانی ارزد وآبیست کزو نمی روانی ارزد
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 135 امشب که ز چرخ بوی خون می آید هر چند که می رود فزون می آید صبحم مگر از شام نیامد بیرون روزم مگر از سنگ برون می آید
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 134 امروز که سبزه گرد باغت بدمید دود دل لاله در بهار تو رسید از خاک درت هزار دل بتوان یافت وز باغ رخت هزار گل بتوان چید
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 133 از مشک سیه چو سایه بر خور فکند در حلق دلم ز زلف چنبر فکند چون وصف میان دوست گویم کمرش خود را به فضولی به میان در فکند
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 132 از لوح غمت نام و نشانم نرود وآب رخت از چشم و روانم نرود تا باده ی چون زنگ نریزم در جام زنگ غم از آیینه ی جانم نرود
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 131 از کار دل ار چه بوی خون می آید در دام غمت نگر که چون می آید خون جگرست قوت من در غم تو وان نیز ز دیده ام برون می آید
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 130 از دیده ی من چو دم به دم خون آید مانند تو در دیده ی من چون آید هر خار که سر بر زند از تربت من زو رایحه ی باده ی گلگون آید
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 129 احمد که به شعر امتحانم فرمود هرگز در خانه ی مروّت نگشود تا پار جماعکی به مردم می داد و امسال همان احمد پارست که بود
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 128 مقبول تو عمر جاودانی یابد محزون تو ملک شادمانی یابد برکشته ی تیغ عشق اگر برگذری از رهگذر تو زندگانی یابد
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 127 یا رب که به بالاش بلایی مرساد وین درد دل خسته به جایی مرساد هر چند در آتشم ولی دود دلم در آتش روی آشنایی مرساد
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 126 یا رب که میانت به کناری مرساد وان زلف پریشان به قراری مرساد بر خاک درت چو باد اگر برگذریم از رهگذر مات غباری مرساد