بایگانی‌های پیام مشرق - صفحه 8 از 25 - ادبستان شعر پارسی

بهار تا به گلستان کشید بزم سرود

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 216 بهار تا به گلستان کشید بزم سرود نوای بلبل شوریده چشم غنچه گشود گمان مبر که سرشتند در ازل گل ما که ما هنوز خیالیم در ضمیر وجود به علم غره مشو کار می کشی دگر است فقیه شهر گریبان و آستین آلود بهار برگ پراکنده را به هم … ادامه

انسان که رخ ز غازه ی تهذیب برفروخت

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 215 تهذیب انسان که رخ ز غازه ی تهذیب برفروخت خاک سیاه خویش چو آیینه وانمود پوشید پنجه را ته دستانه حریر افسونی قلم شد و تیغ از کمر گشود این بوالهوس صنم کده ی صلح عام ساخت رقصید گرد او به نواهای چنگ و عود دیدم چو جنگ پرده … ادامه

سر شاخ گل طایری یک سحر

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 213 طیاره سر شاخ گل طایری یک سحر همی گفت با طایران دگر “ندادند بال آدمی زاده را زمین گیر کردند این ساده را” بدو گفتم ای مرغک باد سنج اگر حرف حق با تو گویم مرنج ز طیاره ما بال و پر ساختیم سوی آسمان رهگذر ساختیم چه طیاره … ادامه

امی ای بود که ما از اثر حکمت او

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 212 خطاب به مصطفی کمال پاشا ایده الله امی ای بود که ما از اثر حکمت او واقف از سر نهانخانه تقدیر شدیم اصل ما یک شرر باخته رنگی بود است نظری کرد که خورشید جهانگیر شدیم نکته ی عشق فرو شست ز دل پیر حرم در جهان خوار به … ادامه

غنی آن سخنگوی بلبل صفیر

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 211  غنی کشمیری غنی آن سخنگوی بلبل صفیر نواسنج کشمیر مینو نظیر چو اندر سرا بود در بسته داشت چو رفت از سرا تخته را واگذاشت یکی گفتش ای شاعر دل رسی عجب دارد از کار تو هر کسی به پاسخ چه خوش گفت مرد فقیر فقیر و به اقلیم … ادامه

زمانه باز برافروخت آتش نمرود

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 210 به مبلغ اسلام در فرنگستان زمانه باز برافروخت آتش نمرود که آشکار شود جوهر مسلمانی بیا که پرده ز داغ جگر براندازیم که آفتاب جهانگیر شد ز عریانی هزار نکته زدی پیش دلبران فرنگ گداختی صنمان را به علم برهانی خبر ز شهر سلیمی بده حجازی را شرار شوق … ادامه

متاع معنی بیگانه از دون فطرتان جویی

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 209 جمهوریت متاع معنی بیگانه از دون فطرتان جویی ز موران شوخی طبع سلیمانی نمی آید گریز از طرز جمهوری غلام پخته کاری شو که از مغز دو صد خر فکر انسانی نمی آید  

آن سخت کوش چیست که گیرد ز سنگ آب

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 208 چیستان شمشیر آن سخت کوش چیست که گیرد ز سنگ آب محتاج خضر مثل سکندر نمی شود مثل نگاه دیده ی نمناک پاک رو در جوی آب و دامن او تر نمی شود مضمون او به مصرع برجسته ای تمام منت پذیر مصرع دیگر نمی شود  

دوش در میکده ترسا بچه ی باده فروش

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 206 بندگی دوش در میکده ترسا بچه ی باده فروش گفت از من سخنی دار چو آویزه به گوش مشرب باده گساران کهن این بوده است که تو از میکده خیزی همه مستی همه هوش من نگویم که فروبند لب از نکته ی شوق ادب از دست مده باده به … ادامه

عقلی که جهان سوزد یک جلوه ی بی باکش

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 205 عشق عقلی که جهان سوزد یک جلوه ی بی باکش از عشق بیاموزد آیین جهانتابی عشق است که در جانت هر کیفیت انگیزد از تاب و تب رومی تا حیرت فارابی این حرف نشاط آور می گویم و می رقصم از عشق دل آساید با این همه بی تابی … ادامه