نوای عشق را ساز است آدم
اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 12 نوای عشق را ساز است آدم گشاید راز و خود راز است آدم جهان او آفرید این خوب تر ساخت مگر با ایزد انباز است آدم
اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 12 نوای عشق را ساز است آدم گشاید راز و خود راز است آدم جهان او آفرید این خوب تر ساخت مگر با ایزد انباز است آدم
اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 11 جهان ما که نابود است بودش زیان توام همی زاید به سودش کهن را نو کن و طرح دگر ریز دل ما برنتابد دیر و زودش
اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 10 سحر می گفت بلبل باغبان را درین گل جز نهال غم نگیرد به پیری میرسد خار بیابان ولی گل چون جوان گردد بمیرد
اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 9 جهان مشت گل و دل حاصل اوست همین یک قطره ی خون مشکل اوست نگاه ما دو بین افتاد ورنه جهان هر کسی اندر دل اوست
اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 8 درین گلشن پریشان مثل بویم نمی دانم چه می خواهم چه جویم برآید آرزو یا برنیاید شهید سوز و ساز آرزویم
اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 7 نه هر کس از محبت مایه دار است نه با هر کس محبت سازگار است بروید لاله با داغ جگر تاب دل لعل بدخشان بی شرار است
اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 6 به برگ لاله رنگ آمیزی عشق به جان ما بلا انگیزی عشق اگر این خاکدان را واشکافی درونش بنگری خونریزی عشق
اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 5 عقابان را بهای کم نهد عشق تذروان را به بازان سر دهد عشق نگه دارد دل ما خویشتن را ولیکن از کمینش برجهد عشق
اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 4 به باغان باد فروردین دهد عشق به راغان غنچه چون پروین دهد عشق شعاع مهر او قلزم شکاف است به ماهی دیده ی ره بین دهد عشق
اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 3 دل من روشن از سوز درون است جهان بین چشم من از اشک خون است ز رمز زندگی بیگانه تر باد کسی کو عشق را گوید جنون است
اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 2 شهید ناز او بزم وجود است نیاز اندر نهاد هست و بود است نمی بینی که از مهر فلک تاب به سیمای سحر داغ سجود است
اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 1 پیشکش به حضور اعلی حضرت امیرامان الله خان فرمانروای دولت مستقله ی افغانستان خلد الله ملکه و اجلاله ای امیر کامگار ای شهریار نوجوان و مثل پیران پخته کار چشم تو از پردگی های محرم است دل میان سینه ات جام جم است عزم تو پاینده چون کهسار تو … ادامه