به کویش ره سپاری ای دل ای دل
اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 24 به کویش ره سپاری ای دل ای دل مرا تنها گذاری ای دل ای دل دمادم آرزوها آفرینی مگر کاری نداری ای دل ای دل
اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 24 به کویش ره سپاری ای دل ای دل مرا تنها گذاری ای دل ای دل دمادم آرزوها آفرینی مگر کاری نداری ای دل ای دل
اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 23 مسلمانان مرا حرفی است در دل که روشن تر ز جان جبرئیل است نهانش دارم از آزر نهادان که این سری ز اسرار خلیل است
اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 22 شنیدم در عدم پروانه می گفت دمی از زندگی تاب و تبم بخش پریشان کن سحر خاکسترم را ولیکن سوز و ساز یک شبم بخش
اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 21 چه لذت یارب اندر هست و بود است دل هر ذره در جوش نمود است شکافد شاخ را چون غنچه ی گل تبسم ریز از ذوق وجود است
اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 20 تو را ای تازه پرواز آفریدند سراپا لذت بال آزمایی هوس ما را گران پرواز دارد تو از ذوق پریدن پر گشایی
اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 19 تهی از های و هو میخانه بودی گل ما از شرر بیگانه بودی نبودی عشق و این هنگامه ی عشق اگر دل چون خرد فرزانه بودی
اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 18 گذشتی تیز گام ای اختر صبح مگر از خواب ما بیزار رفتی من از ناآگهی گم کرده راهم تو بیدار آمدی بیدار رفتی
اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 17 به یزدان روز محشر برهمن گفت فروغ زندگی تاب شرر بود ولیکن گر نرنجی با تو گویم صنم از آدمی پاینده تر بود
اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 16 ز آب و گل خدا خوش پیکری ساخت جهانی از ارم زیبا تری ساخت ولی ساقی به آن آتش که دارد ز خاک من جهان دیگری ساخت
اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 15 تنی پیدا کن از مشت غباری تنی محکم تر از سنگین حصاری درون او دل درد آشنایی چو جویی در کنار کوهساری
اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 14 دلا نارایی پروانه تا کی نگیری شیوه ی مردانه تا کی یکی خود را به سوز خویشتن سوز طواف آتش بیگانه تا کی
اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 13 نه من انجام و نی آغاز جویم همه رازم جهان راز جویم گر از روی حقیقت پرده گیرند همان بوک و مگر را باز جویم