بایگانی‌های پیام مشرق - صفحه 9 از 25 - ادبستان شعر پارسی

رخت به کاشمر گشا کوه و تل و دمن نگر

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 204 کشمیر رخت به کاشمر گشا کوه و تل و دمن نگر سبزه جهان جهان ببین لاله چمن چمن نگر باد بهار موج موج مرغ بهار فوج فوج صلصل و سار زوج زوج بر سر نارون نگر تا نفتد به زینتش چشم سپهر فتنه باز بسته به چهره ی زمین … ادامه

کجا این روزگاری شیشه بازی

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 203 بهشت کجا این روزگاری شیشه بازی بهشت این گنبد گردون ندارد ندیده درد زندان یوسف او زلیخایش دل نالان ندارد خلیل او حریف آتشی نیست کلیمش یک شرر در جان ندارد به صرصر در نیفتد زورق او خطر از لطمه ی طوفان ندارد یقین را در کمین بوک و … ادامه

ندانی که یزدان دیرینه بود

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 202 نامه ی عالمگیر به یکی از فرزندانش که دعای مرگ پدر می کرد ندانی که یزدان دیرینه بود بسی دید و سنجید و بست و گشود ز ما سینه چاکان این تیره خاک شنید است صد ناله ی دردناک بسی همچو شبیر در خون نشست نه یک ناله از … ادامه

بنگر که جوی آب چه مستانه می رود

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 201 جوی آب بنگر که جوی آب چه مستانه می رود مانند کهکشان به گریبان مرغزار در خواب ناز بود به گهواره ی سحاب وا کرد چشم شوق به آغوش کوهسار از سنگریزه نغمه گشاید خرام او سیمای او چو آینه بی رنگ و بی غبار   زی بحر بی … ادامه

طارق چو بر کناره اندلس سفینه سوخت

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 200 الملک لله طارق چو بر کناره اندلس سفینه سوخت گفتند کار تو به نگاه خرد خطاست دوریم از سواد وطن باز چون رسیم؟ ترک سبب ز روی شریعت کجا رواست خندید و دست خویش به شمشیر برد و گفت هر ملک ملک ماست که ملک خدای ماست  

ساحل افتاده گفت گر چه بسی زیستم

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 199 زندگی و عمل (در جواب نظم هاینه موسوم به “سوالات”) ساحل افتاده گفت گر چه بسی زیستم هیچ نه معلوم شد آه که من چیستم موج ز خود رفته ای تیز خرامید و گفت هستم اگر می روم گر نروم نیستم  

نه به باده میل داری نه به من نظر گشایی

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 198 حور و شاعر (در جواب نظم گوته موسوم به “حور و شاعر”) حور نه به باده میل داری نه به من نظر گشایی عجب اینکه تو ندانی ره و رسم آشنایی همه ساز جستجویی همه سوز آرزویی نفسی که می گدازی غزلی که می سرایی به نوای آفریدی چه … ادامه

شنیدم که در پارس مرد گزین

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 197 حکمت فرنگ شنیدم که در پارس مرد گزین ادا فهم رمز آشنا نکته بین بسی سختی از جان کنی دید و مرد برآشفت و جان شکوه لبریز برد به نالش درآمد به یزدان پاک که دارم دلی از اجل چاک چاک کمالی ندارد به این یک فنی نداند فن … ادامه

پرسیدم از بلند نگاهی حیات چیست

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 196 زندگی پرسیدم از بلند نگاهی حیات چیست گفتا می ای که تلخ تر او نکوتر است گفتم که کرمک است و ز کل سر برون زند گفتا که شعله زاد مثال سمندر است گفتم که شر به فطرت خامش نهاده اند گفتا که خیر او نشناسی همین شر است … ادامه

هست این میکده و دعوت عام است اینجا

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 195 جهان عمل هست این میکده و دعوت عام است اینجا قسمت باده به اندازه ی جام است اینجا حرف آن راز که بیگانه ی صوت است هنوز از لب جام چکید است و کلام است اینجا نشئه از حال بگیرند و گذشتند ز قال نکته ی فلسفه درد ته … ادامه

غزالی با غزالی درد دل گفت

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 194 اگر خواهی حیات اندر خطر زی غزالی با غزالی درد دل گفت ازین پس در حرم گیرم کنامی به صحرا صید بندان در کمین اند به کام آهو ان صبحی نه شامی   امان از فتنه ی صیاد خواهم دلی ز اندیشه ها آزاد خواهم   رفیقش گفت ای … ادامه

فکرم چو به جستجو قدم زد

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 193 عشق فکرم چو به جستجو قدم زد در دیر شد و در حرم زد در دشت طلب بسی دویدم دامن چون گردباد چیدم پویان بی خضر سوی منزل بر دوش خیال بسته محمل جویای می و شکسته جامی چون صبح به باد چیده دامی پیچیده به خود چو موج … ادامه