
اقبال لاهوری
پیام مشرق
شماره 196
زندگی
پرسیدم از بلند نگاهی حیات چیست
گفتا می ای که تلخ تر او نکوتر است
گفتم که کرمک است و ز کل سر برون زند
گفتا که شعله زاد مثال سمندر است
گفتم که شر به فطرت خامش نهاده اند
گفتا که خیر او نشناسی همین شر است
گفتم که شوق سیر نبردش به منزلی
گفتا که منزلش به همین شوق مضمر است
گفتم که خاکی است و به خاکش همی دهند
گفتا چو دانه خاک شکافد گل تر است



