بایگانی‌های پیام مشرق - صفحه 4 از 25 - ادبستان شعر پارسی

فلسفی را با سیاست دان به یک میزان مسنج

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 264 فلسفه و سیاست فلسفی را با سیاست دان به یک میزان مسنج چشم آن خورشید کوری دیده ی این بی نمی آن تراشد قول حق را حجت نااستوار وین تراشد قول باطل را دلیل محکمی  

مرغی ز آشیانه به سیر چمن پرید

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 263 شوپنهاور و نیچه مرغی ز آشیانه به سیر چمن پرید خاری ز شاخ گل به تن نازکش خلید بد گفت فطرت چمن روزگار را از درد خویش و هم ز غم دیگران تپید داغی ز خون بی گنهی لاله را شمرد اندر طلسم غنچه فریب بهار دید گفت اندرین … ادامه

برفتد تا روش رزم درین بزم کهن

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 262 جمعیت الاقوام (1) برفتد تا روش رزم درین بزم کهن دردمندان جهان طرح نو انداخته اند من ازین بیش ندانم که کفن دزدی چند بهر تقسیم قبور انجمنی ساخته اند واژگان دشوار : 1- منظور از این شعر، جامعه ی ملل در ژنو است .  

از من ای باد صبا گوی به دانای فرنگ

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 261 پیام از من ای باد صبا گوی به دانای فرنگ عقل تا بال گشود است گرفتارتر است برق را این به جگر میزند آن رام کند عشق از عقل فسون پیشه جگردارتر است چشم جز رنگ گل و لاله نبیند ورنه آنچه در پرده ی رنگ است پدیدارتر است … ادامه

بتان تازه تراشیده ای دریغ از تو

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 260 بتان تازه تراشیده ای دریغ از تو درون خویش نکاویده ای دریغ از تو چنان گداخته ای از حرارت افرنگ ز چشم خویش تراویده ای دریغ از تو به کوچه ای که دهد خاک را بهای بلند به نیم غمزه نیرزیده ای دریغ از تو گرفتم اینکه کتاب خرد … ادامه

شعله در آغوش دارد عشق بی پروای من

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 259 شعله در آغوش دارد عشق بی پروای من برنخیزد یک شرار از حکمت نازای من چون تمام افتد سراپا ناز می گردد نیاز قیس را لیلی همی نامند در صحرای من بهر دهلیز تو از هندوستان آورده ام سجده ی شوقی که خون گردید در سیمای من تیغ لا … ادامه

اگر چه زیب سرش افسر و کلاهی نیست

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 258 اگر چه زیب سرش افسر و کلاهی نیست گدای کوی تو کمتر ز پادشاهی نیست به خواب رفته جوانان و مرده دل پیران نصیب سینه ی کس آه صبحگاهی نیست به این بهانه به دشت طلب ز پا منشین که در زمانه ی ما آشنای راهی نیست ز وقت … ادامه

سر خوش از باده ی تو خم شکنی نیست که نیست

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 257 سر خوش از باده ی تو خم شکنی نیست که نیست مست لعلین تو شیرین سخنی نیست که نیست در قبای عربی خوشترک آیی به نگاه راست بر قامت تو پیرهنی نیست که نیست گر چه لعل تو خموش است ولی چشم تو را با دل خون شده ی … ادامه

نظر تو همه تقصیر و خرد کوتاهی

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 256 نظر تو همه تقصیر و خرد کوتاهی نرسی جز به تقاضای کلیم اللهی راه کور است به خود غوطه زن ای سالک راه جاده را گم نکند در ته دریا ماهی حاجتی پیش سلاطین نبرد مرد غیور چه توان کرد که از کوه نیاید کاهی مگذر از نغمه ی … ادامه

عرب از سرشک خونم همه لاله زار بادا

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 255 عرب از سرشک خونم همه لاله زار بادا عجم رمیده بو را نفسم بهار بادا تپش است زندگانی تپش است جاودانی همه ذره های خاکم دل بی قرار بادا نه به جاده ای قرارش نه به منزلی مقامش دل من مسافر من که خداش یار بادا حذر از خرد … ادامه

خاکیم و تند سیر مثال ستاره ایم

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 254 خاکیم و تند سیر مثال ستاره ایم در نیلگون یمی به تلاش کناره ایم بود و نبود ماست ز یک شعله ی حیات از لذت خودی چو شرر پاره پاره ایم با نوریان بگو که ز عقل بلند دست ما خاکیان به دوش ثریا سواره ایم در عشق غنچه … ادامه

بیا که بلبل شوریده نغمه پرداز است

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 253 بیا که بلبل شوریده نغمه پرداز است عروس لاله سراپا کرشمه و ناز است نوا ز پرده ی غیب است ای مقام شناس نه از گلوی غزل خوان نه از رگ ساز است کسی که زخمه رساند به تار ساز حیات ز من بگیر که آن بنده محرم راز … ادامه