بایگانی‌های پیام مشرق - صفحه 3 از 25 - ادبستان شعر پارسی

یاد ایامی که بودم در خمستان فرنگ

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 276 میخانه ی فرنگ یاد ایامی که بودم در خمستان فرنگ جام او روشنتر از آیینه ی اسکندر است چشم مست می فروشش باده را پروردگار باده خواران را نگاه ساقی اش پیغمبر است جلوه ی او بی کلیم و شعله ی او بی خلیل عقل ناپروا متاع عشق را … ادامه

تا بر تو آشکار شود راز زندگی

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 275 پیغام برگسن (1) تا بر تو آشکار شود راز زندگی خود را جدا ز شعله مثال شرر مکن بهر نظاره جز نگه آشنا میار در مرز و بوم خود چو غریبان گذر مکن نقشی که بسته ای همه اوهام باطل است عقلی به هم رسان که ادب خورده ی … ادامه

نکته دان المنی را در ارم

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 274 جلال و گوته (1) نکته دان المنی را در ارم صحبتی افتاد با پیر عجم شاعری کو همچو آن عالی جناب نیست پیغمبر ولی دارد کتاب خواند بر دانای اسرار قدیم قصه ی پیمان ابلیس و حکیم گفت رومی ای سخن را جان نگار تو ملک صید استی و … ادامه

حکمتش معقول و با محسوس در خلوت نرفت

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 273 هگل حکمتش معقول و با محسوس در خلوت نرفت گر چه بکر فکر او پیرایه پوشد چون عروس طایر عقل فلک پرواز او دانی که چیست؟ “ماکیان کز زور مستی خایه گیرد بی خروس”  

بنی آدم اعضای یکدیگرند

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 272 محاوره مابین حکیم فرانسوی اوگوست کنت و مرد مزدور (1) حکیم “بنی آدم اعضای یکدیگرند” (2) همان نخل را شاخ و برگ و بر اند دماغ ار خرد زاست از فطرت است اگر پا زمین ساست از فطرت است یکی کارفرما یکی کارساز نیاید ز محمود کار ایاز نبینی … ادامه

نفسی درین گلستان ز عروس گل سرودی

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 271  پتوفی (1) نفسی درین گلستان ز عروس گل سرودی به دلی غمی فزودی ز دلی غمی ربودی تو به خون خویش بستی کف لاله را نگاری تو به آه صبحگاهی دل غنچه را گشودی به نوای خود گم استی سخن تو مرقد تو به زمین نه باز رفتی که … ادامه

می گشودم شبی به ناخن فکر

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 270 جلال و هگل (1) می گشودم شبی به ناخن فکر عقده های حکیم آلمانی آنکه اندیشه اش برهنه نمود ابدی راز کسوت آنی پیش عرض خیال او گیتی خجل آمد ز تنگ دامانی چون به دریای او فرو رفتم کشتی عقل گشت طوفانی خواب بر من دمید افسونی چشم … ادامه

گر نوا خواهی ز پیش او گریز

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 269 نیچه گر نوا خواهی ز پیش او گریز در نی کلکش غریو تندر است نیشتر اندر دل مغرب فشرد دستش از خون چلیپا احمر است آنکه بر طرح حرم بتخانه ساخت قلب او مومن دماغش کافر است خویش را در نار آن نمرود سوز زانکه بستان خلیل از آذر … ادامه

مثال لاله و گل شعله از زمین روید

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 268 بایرون (1) مثال لاله و گل شعله از زمین روید اگر به خاک گلستان تراود از جامش نبود درخور طبعش هوای سرد فرنگ تپید پیک محبت ز سوز پیغامش خیال او چه پریخانه ای بنا کرد است شباب غش کند از جلوه لب بامش گذاشت طایر معنی نشیمن خود … ادامه

جلوه ای می خواست مانند کلیم ناصبور

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 267 حکیم انیشاتین (1) جلوه ای می خواست مانند کلیم ناصبور تا ضمیر مستنیر او گشود اسرار نور از فراز آسمان تا چشم آدم یک نفس زود پروازی که پروازش نیاید در شعور خلوت او در زغال تیره فام اندر مغاک جلوتش سوزد درختی را چو خس بالای طور بی … ادامه

بارکش اهرمن لشکری شهریار

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 265 صحبت رفتگان در عالم بالا تولستوی بارکش اهرمن لشکری شهریار از پی نان جوین تیغ ستم برکشید زشت به چشمش نکوست مغز نداند ز پوست مردک بیگانه دوست سینه ی خویشان درید داروی بیهوشی است تاج، کلیسا، وطن جان خداداد را خواجه به جامی خرید   کارل مارکس رازدان … ادامه