بایگانی‌های پیام مشرق - صفحه 5 از 25 - ادبستان شعر پارسی

خواجه ای نیست که چون بنده پرستارش نیست

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 252 خواجه ای نیست که چون بنده پرستارش نیست بنده ای نیست که چون خواجه خریدارش نیست گرچه از طور و کلیم است بیان واعظ تاب آن جلوه به آیینه ی گفتارش نیست پیر ما مصلحتا رو به مجاز آورد است ورنه با زهره وشان هیچ سر و کارش نیست … ادامه

جهان عشق نه میری نه سروری داند

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 251 جهان عشق نه میری نه سروری داند همین بس است که آیین چاکری داند نه هر که طوف بتی کرد و بست زناری صنم پرستی و آداب کافری داند هزار خیبر و صد گونه اژدر است اینجا نه هر که نان جوین خورد حیدری داند به چشم اهل نظر … ادامه

مثل آیینه مشو محو جمال دگران

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 250 مثل آیینه مشو محو جمال دگران از دل و دیده فرو شوی خیال دگران آتش از ناله ی مرغان حرم گیر و بسوز آشیانی که نهادی به نهال دگران در جهان بال و پر خویش گشودن آموز که پریدن نتوان با پر و بال دگران مرد آزادم و آن … ادامه

تب و تاب بتکده ی عجم نرسد به سوز و گداز من

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 249 تب و تاب بتکده ی عجم نرسد به سوز و گداز من که به یک نگاه محمد عربی گرفت حجاز من چه کنم که عقل بهانه جو گرهی به روی گره زند نظری که گردش چشم تو شکند طلسم مجاز من نرسد فسونگری خرد به تپیدن دل زنده ای … ادامه

نه تو اندر حرم گنجی نه در بتخانه می آیی

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 248 نه تو اندر حرم گنجی نه در بتخانه می آیی ولیکن سوی مشتاقان چه مشتاقانه می آیی قدم بی باکتر نه در حریم جان مشتاقان تو صاحبخانه ای آخر چرا دزدانه می آیی به غارت می بری سرمایه ی تسبیح خوانان را به شبخون دل زناریان ترکانه می آیی … ادامه

سطوت از کوه ستانند و به کاهی بخشند

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 247 سطوت از کوه ستانند و به کاهی بخشند کله جم به گدای سر راهی بخشند در ره عشق فلان ابن فلان چیزی نسیت ید بیضای کلیمی به سیاهی بخشند گاه شاهی به جگر گوشه ی سلطان ندهند گاه باشد که به زندانی چاهی بخشند فقر را نیز جهانبان و … ادامه

سوز سخن ز ناله ی مستانه ی دل است

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 246 سوز سخن ز ناله ی مستانه ی دل است این شمع را فروغ ز پروانه ی دل است مشت گلیم و ذوق فغانی نداشتیم غوغای ما ز گردش پیمانه ی دل است این تیره خاکدان که جهان نام کرده ای فرسوده پیکری ز صنم خانه ی دل است اندر … ادامه

گریه ی ما بی اثر ناله ی ما نارساست

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 245 گریه ی ما بی اثر ناله ی ما نارساست حاصل این سوز و ساز یک دل خونین نواست در طلبش دل تپید دیر و حرم آفرید ما به تمنای او او به تماشای ماست پردگیان بی حجاب من به خودی در شدم عشق غیورم نگر میل تماشا که راست … ادامه

در جهان دل ما دور قمر پیدا نیست

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 244 در جهان دل ما دور قمر پیدا نیست انقلابیست ولی شام و سحر پیدا نیست وای آن قافله کز دونی همت میخواست رهگذاری که درو هیچ خطر پیدا نیست بگذر از عقل و درآویز به موج یم عشق که در آن جوی تنک مایه گهر پیدا نیست آنچه مقصود … ادامه

دلیل منزل شوقم به دامنم آویز

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 243 دلیل منزل شوقم به دامنم آویز شرر ز آتش نابم به خاک خویش آمیز عروس لاله برون آمد از سراچه ی ناز بیا که جان تو سوزم ز حرف شوق انگیز به هر زمانه به اسلوب تازه می گویند حکایت غم فرهاد و عشرت پرویز اگرچه زاده ی هندم … ادامه

هوس منزل لیلی نه تو داری و نه من

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 242 به یکی از صوفیه نوشته شد هوس منزل لیلی نه تو داری و نه من جگر گرمی صحرا نه تو داری و نه من من جوان ساقی و تو پیر کهن میکده ای بزم ما تشنه و صهبا نه تو داری و نه من دل و دین در گرو … ادامه

این گنبد مینایی این پستی و بالایی

اقبال لاهوری پیام مشرق شماره 241 این گنبد مینایی این پستی و بالایی در شد به دل عاشق با این همه پهنایی اسرار ازل جویی؟ بر خود نظری وا کن یکتایی و بسیاری پنهانی و پیدایی ای جان گرفتارم دیدی که محبت چیست در سینه نیاسایی از دیده برون آیی برخیز که فروردین افروخت چراغ … ادامه