
اقبال لاهوری
پیام مشرق
شماره 257
سر خوش از باده ی تو خم شکنی نیست که نیست
مست لعلین تو شیرین سخنی نیست که نیست
در قبای عربی خوشترک آیی به نگاه
راست بر قامت تو پیرهنی نیست که نیست
گر چه لعل تو خموش است ولی چشم تو را
با دل خون شده ی ما سخنی نیست که نیست
تا حدیث تو کنم بزم سخن می سازم
ورنه در خلوت من انجمنی نیست که نیست
ای مسلمان دگر اعجاز سلیمان آموز
دیده بر خاتم تو اهرمنی نیست که نیست



