بایگانی‌های زبور عجم - صفحه 3 از 12 - ادبستان شعر پارسی

خودی را مردم آمیزی دلیل نارسایی ها

اقبال لاهوری  زبور عجم شماره 114 خودی را مردم آمیزی دلیل نارسایی ها تو ای درد آشنا بیگانه شو از آشنایی ها به درگاه سلاطین تا کجا این چهره سایی ها بیاموز از خدای خویش ناز کبریایی ها محبت از جوانمردی به جایی می رسد روزی که افتد از نگاهش کار و بار دلربایی ها … ادامه

مثل شرر ذره را تن به تپیدن دهم

اقبال لاهوری زبور عجم شماره 113 مثل شرر ذره را تن به تپیدن دهم تن به تپیدن دهم بال پریدن دهم سوز نوایم نگر ریزه ی الماس را قطره ی شبنم کنم خوی چکیدن دهم چون ز مقام نمود نغمه ی شیرین زنم نیم شبان صبح را میل دمیدن دهم یوسف گم گشته را باز … ادامه

دو دسته تیغم و گردون برهنه ساخت مرا

اقبال لاهوری زبور عجم شماره 112 دو دسته تیغم و گردون برهنه ساخت مرا فسان کشیده به روی زمانه آخت مرا من آن جهان خیالم که فطرت ازلی جهان بلبل و گل را شکست و ساخت مرا می جوان که به پیمانه ی تو می ریزم ز راوقی است که جام و سبو گداخت مرا … ادامه

قلندران که به تسخیر آب و گل کوشند

اقبال لاهوری زبور عجم شماره 111 قلندران که به تسخیر آب و گل کوشند ز شاه باج ستانند و خرقه می پوشند به جلوت اند و کمندی به مهر و مه پیچند به خلوت اند و زمان و مکان در آغوشند به روز بزم سراپا چو پرنیان و حریر به روز رزم خود آگاه و … ادامه

می دیرینه و معشوق جوان چیزی نیست

اقبال لاهوری زبور عجم شماره 110 می دیرینه و معشوق جوان چیزی نیست پیش صاحب نظران حور و جنان چیزی نیست هر چه از محکم و پاینده شناسی گذرد کوه و صحرا و بر و بحر و کران چیزی نیست دانش مغربیان فلسفه ی مشرقیان همه بتخانه و در طوف بتان چیزی نیست از خود … ادامه

دیار شوق که درد آشناست خاک آنجا

اقبال لاهوری زبور عجم شماره 109 دیار شوق که درد آشناست خاک آنجا به ذره ذره توان دیده جان پاک آنجا می مغانه ز مغ زادگان نمی گیرند نگاه می شکند شیشه های تاک آنجا به ضبط جوش جنون کوش در مقام نیاز به هوش باش و مرو با قبای چاک آنجا  

تو کیستی ز کجایی که آسمان کبود

اقبال لاهوری زبور عجم شماره 108 تو کیستی ز کجایی که آسمان کبود هزار چشم به راه تو از ستاره گشود چه گویمت که چه بودی چه کرده ای چه شدی که خون کند جگرم را ایازی محمود تو آن نه ای که مصلی ز کهکشان می کرد شراب صوفی و شاعر تو را ز … ادامه

من هیچ نمی ترسم از حادثه ی شب ها

اقبال لاهوری زبور عجم شماره 107 من هیچ نمی ترسم از حادثه ی شب ها شب ها که سحر گردد از گردش کوکب ها نشناخت مقام خویش افتاد به دام خویش عشقی که نمودی خواست از شورش یا رب ها آهی که ز دل خیزد از بهر جگر سوزی است در سینه شکن او را … ادامه

بینی جهان را خود را نبینی

اقبال لاهوری زبور عجم شماره 106 بینی جهان را خود را نبینی تا چند نادان غافل نشینی نور قدیمی شب را برافروز دست کلیمی در آستینی بیرون قدم نه از دور آفاق تو پیش ازینی تو بیش ازینی از مرگ ترسی ای زنده جاوید مرگ است صیدی تو در کمینی جانی که بخشد دیگر نگیرند … ادامه

از همه کس کناره گیر صحبت آشنا طلب

اقبال لاهوری زبور عجم شماره 105 از همه کس کناره گیر صحبت آشنا طلب هم ز خدا خودی طلب هم ز خودی خدا طلب از خلش کرشمه ای کار نمی شود تمام عقل و دل و نگاه را جلوه جدا جدا طلب عشق به سر کشیدن است شیشه ی کائنات را جام جهان نما مجو … ادامه

ز رسم و راه شریعت نکرده ام تحقیق

اقبال لاهوری زبور عجم شماره 104 ز رسم و راه شریعت نکرده ام تحقیق جز اینکه منکر عشق است کافر و زندیق مقام آدم خاکی نهاد دریا بند مسافران حرم را خدا دهد توفیق من از طریق نپرسم رفیق می جویم که گفته اند نخستین رفیق و باز طریق کند تلافی ذوق آن چنان حکیم … ادامه

فروغ خاکیان از نوریان افزون شود روزی

اقبال لاهوری زبور عجم شماره 103 فروغ خاکیان از نوریان افزون شود روزی زمین از کوکب تقدیر ما گردون شود روزی خیال ما که او را پرورش دادند طوفان ها ز گرداب سپهر نیلگون بیرون شود روزی یکی در معنی آدم نگر از من چه می پرسی هنوز اندر طبیعت می خلد موزون شود روزی … ادامه