بایگانی‌های حرف د - صفحه 16 از 41 - ادبستان شعر پارسی

از دل رفته نشان می‌آید

مولانا-غزل شماره 834   از دل رفته نشان می‌آید بوی آن جان و جهان می‌آید نعره و غلغله ی آن مستان آشکارا و نهان می‌آید گوهر از هر طرفی می‌تابد پای کوبان سوی جان می‌آید از در مشعله داران فلک آتش دل به دهان می‌آید جان پروانه میان می‌بندد شمع روشن به میان می‌آید آفتابی … ادامه

مرگ ما هست عروسی ابد

مولانا-غزل شماره 833   مرگ ما هست عروسی ابد سرّ آن چیست هو الله احد شمس تفریق شد از روزنه‌ها بسته شد روزنه‌ها رفت عدد آن عددها که در انگور بود نیست در شیره کز انگور چکد هر کی زنده‌ست به نورالله مرگ این روح مر او راست مدد بد مگو نیک مگو ایشان را … ادامه

شب شد و هنگام خلوتگاه شد

مولانا-غزل شماره 832   شب شد و هنگام خلوتگاه شد قبله ی عشاق روی ماه شد مه پرستان ماه خندیدن گرفت شب روان خیزید وقت راه شد خواب آمد ما و من‌ها لا شدند وقت آن بی‌خواب الاالله شد مغزها آمیخته با کاه تن تن بخفت و دانه‌ها بی‌کاه شد هندوان خرگاه تن را روفتند … ادامه

هر زمان لطفت همی در پی رسد

مولانا-غزل شماره 831   هر زمان لطفت همی در پی رسد ور نه کس را این تقاضا کی رسد مست عشقم دار دایم بی‌خمار من نخواهم مستیی کز می ‌رسد ما نیستانیم و عشقش آتشی ست منتظر کان آتش اندر نی رسد این نیستان آب ز آتش می‌خورد تازه گردد ز آتشی کز وی رسد … ادامه

صاف جان‌ها سوی گردون می‌رود

مولانا-غزل شماره 830   صاف جان‌ها سوی گردون می‌رود درد جان‌ها سوی هامون می‌رود چشم دل بگشا و در جان‌ها نگر چون بیامد چون شد و چون می‌رود جامه برکش چونک در راهی روی چون همه ره خاک با خون می‌رود لاله خون آلود می‌روید ز خاک گر چه با دامان گلگون می‌رود جان چو … ادامه

هر چه دلبر کرد ناخوش چون بود

مولانا-غزل شماره 829   هر چه دلبر کرد ناخوش چون بود هر چه کشت افزاست آتش چون بود نقش‌هایی که نگارد آن نگار عقل آن را جز که مفرش چون بود شربتی را کو به مست خود دهد جز لطیف و پاک و دلکش چون بود کشتی شش گوشه‌ست این شش جهت بحر بی‌پایان در … ادامه

هر که را اسرار عشق اظهار شد

مولانا-غزل شماره 828   هر که را اسرار عشق اظهار شد رفت یاری زانک محو یار شد شمع افروزان بنه در آفتاب بنگرش چون محو آن انوار شد نیست نور شمع هست آن نور شمع هم نشد آثار و هم آثار شد همچنان در نور روح این نار تن هم نشد این نار و هم … ادامه

نه فلک مر عاشقان را بنده باد

مولانا-غزل شماره 827   نه فلک مر عاشقان را بنده باد دولت این عاشقان پاینده باد بوستان عاشقان سرسبز باد آفتاب عاشقان تابنده باد تا قیامت ساقی باقی عشق جام بر کف سوی ما آینده باد بلبل دل تا ابد سرمست باد طوطی جان هم شکرخاینده باد تا ابد پستان جان پرشیر باد مادر دولت … ادامه

ای خدا از عاشقان خشنود باد

مولانا-غزل شماره 826   ای خدا از عاشقان خشنود باد عاشقان را عاقبت محمود باد عاشقان را از جمالت عید باد جانشان در آتشت چون عود باد دست کردی دلبرا در خون ما جان ما زین دست خون آلود باد هر که گوید که خلاصش ده ز عشق آن دعا از آسمان مردود باد مه … ادامه

برنشین ای عزم و منشین ای امید

مولانا-غزل شماره 825   برنشین ای عزم و منشین ای امید کز رسولانش پیاپی شد نوید دود و بویی می‌رسد از عرش غیب ای نهانان سوی بوی آن پرید هر چه غفلت کور و پنهان می‌کند دود بویش می‌کند آن را سپید ما ز گردون سوی مادون آمدیم باز ما را سوی گردون برکشید همچو … ادامه

عاشقان پیدا و دلبر ناپدید

مولانا-غزل شماره 824   عاشقان پیدا و دلبر ناپدید در همه عالم چنین عشقی که دید نارسیده یک لبی بر نقش جان صد هزاران جان‌ها تا لب رسید قاب قوسین از علی تیری فکند تا سپرهای فلک‌ها را درید ناکشیده دامن معشوق غیب دل هزاران محنت و ضربت کشید ناگزیده او لب شیرین لبی چند … ادامه

عمر بر اومید فردا می‌رود

مولانا-غزل شماره 823   عمر بر اومید فردا می‌رود غافلانه سوی غوغا می‌رود روزگار خویش را امروز دان بنگرش تا در چه سودا می‌رود گه به کیسه گه به کاسه عمر رفت هر نفس از کیسه ی ما می‌رود مرگ یک یک می‌برد وز هیبتش عاقلان را رنگ و سیما می‌رود مرگ در ره ایستاده … ادامه