بایگانی‌های حرف د - ادبستان شعر پارسی

حکم البین بموتی و عمد

مولانا-غزل-شماره 1014   حکم البین بموتی و عمد رضی الصد بحینی و قصد فتح الدهر عیون حسد فر آنی بفناکم و حسد یهرق العشق دماء حقنت لیس للعشق قریب و ولد لکن الموت حیاة لکم لکن الفقر غناء و رغد سافروا فی سبل العشق معی لا تخافن ضلالا و رصد لا یهولنکم بعدکم دونکم و … ادامه

اگر حریف منی پس بگو که دوش چه بود

مولانا-غزل-شماره 1013   اگر حریف منی پس بگو که دوش چه بود میان این دل و آن یار می فروش چه بود فدیت سیدنا انه یری و یجود الی البقاء یبلغ من الفناء یذود اگر به چشم بدیدی جمال ماهم دوش مرا بگو که در آن حلقه‌های گوش چه بود معاد کل شرود طغی و … ادامه

یا شبه الطیف لی انت قریب بعید

مولانا-غزل-شماره 1012   یا شبه الطیف لی انت قریب بعید جمله ی ارواحنا تغمس فیما ترید نوبت آدم گذشت نوبت مرغان رسید طبل قیامت زدند خیز که فرمان رسید انت لطیف الفعال انت لذیذ المقال انت جمال الکمال زدت فهل من مزید از پس دور قمر دولت بگشاد در دلق برون کن ز سر خلعت … ادامه

میر خوبان را دگر منشور خوبی دررسید

مولانا-غزل-شماره 1011   میر خوبان را دگر منشور خوبی دررسید در گل و گلزار و نسرین روح دیگر بردمید با ملیحا زاده الرحمن احسانا جدید یا منیر زاده نور علی نور مزید خوشتر از جان خود چه باشد جان فدای خاک تو خوبتر از ماه چه بود ماه در تو ناپدید کل ذی روح یفدی … ادامه

من رای درا تلالا نوره وسط الفؤاد

مولانا-غزل-شماره 1010   من رای درا تلالا نوره وسط الفواد بیننا و بینه قبل التجلی الف واد جاء من یحیی الموات و الرمیم و الرفات ایها الاموات قوموا و ابصروا یوم التناد طارت الکتب الکرام من کرام کاتبین ایقظوا من غفلة ثم انشروا للاجهتاد جاءنا میزاننا کی تختبر اوزاننا ربنا اصلح شأننا اوجد به عفو … ادامه

طارت الکتب الکرام من کرام یا عباد

مولانا-غزل-شماره 1009   طارت الکتب الکرام من کرام یا عباد ایقظوا من غفلة ثم انشروا للاجتهاد جاءنا میزاننا کی نختبر اوزاننا ربنا اصلح شأننا اوجد به عفو یا جواد اضحکوا بعد البکاء نعم هذا المشتکی قد خرجتم من حجاب و انتبهتم من رقاد پارسی گوییم شاها آگهی خود از فواد ماه تو تابنده باد و … ادامه

یا من نعماه غیر معدود

مولانا-غزل-شماره 1008   یا من نعماه غیر معدود و السعی لدیه غیر مردود قد اکرمنا و قد دعانا کی نعبده و نعم معبود لا یطلب حمدنا لفخر بل یجعلنا بذاک محمود قد بشر باللقاء صدقا من حضرته الکریم مورود والوعد من الحبیب حلو والسعی الی السعود مسعود خاصا سعدی که او به هر دم صد … ادامه

گفت کسی خواجه سنایی بمرد

مولانا-غزل-شماره 1007   گفت کسی خواجه سنایی بمرد مرگ چنین خواجه نه کاری ست خرد قالب خاکی به زمین باز داد روح طبیعی به فلک واسپرد ماه وجودش ز غباری برست آب حیاتش به در آمد ز درد پرتو خورشید جدا شد ز تن هر چه ز خورشید جدا شد فسرد صافی انگور به میخانه … ادامه

عشق مرا بر همگان برگزید

مولانا-غزل-شماره 1006   عشق مرا بر همگان برگزید آمد و مستانه رخم را گزید شکر کزآن کان زر جعفری روی مرا نادره گازی رسید باد تکبر اگرم در سرست هم ز دم اوست که در من دمید کرد مرا خشم مه و بر رخم گنبد نیلی سره نیلی کشید باده فراوان و یکی جام نی … ادامه

هر که ز عشاق گریزان شود

مولانا-غزل-شماره 1005   هر که ز عشاق گریزان شود بار دگر خواجه پشیمان شود والله منت همه بر جان اوست هر که سوی چشمه ی حیوان شود هر که سبوی تو کشد عاقبت در حرم عشرت سلطان شود تنگ بود حوصله ی آدمی از تو چو دریای و چو عمان شود رو به دل اهل … ادامه

دوش دل عربده گر با کی بود

مولانا-غزل-شماره 1004   دوش دل عربده گر با کی بود مشت کی کرده ست دو چشمش کبود آن دل پرخواره ز عشق شراب هفت قدح از دگران برفزود مست شد و بر سر کوی اوفتاد دست زنان ناگه خوابش ربود آن عسسی رفت قبایش ببرد وان دگری شد کمرش را گشود آمد چنگی بنوازید تار … ادامه

شاخ گلی باغ ز تو سبز و شاد

مولانا-غزل-شماره 1003   شاخ گلی باغ ز تو سبز و شاد هست حریف تو در این رقص باد باد چو جبریل و تو چون مریمی عیسی گلروی از این هر دو زاد رقص شما هر دو کلید بقاست رحمت بسیار بر این رقص باد تختگه نسل شما شد دماغ تخت بود جایگه کیقباد میوه ی … ادامه