ای آنکه ره گریز میاندیشی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1695 ای آنکه ره گریز میاندیشی تو پنداری که بر مراد خویشی شه میکشدت مجوی از شه پیشی یکسان نبود شهنشی درویشی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1695 ای آنکه ره گریز میاندیشی تو پنداری که بر مراد خویشی شه میکشدت مجوی از شه پیشی یکسان نبود شهنشی درویشی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1694 ای آنکه تو خون عاشقان آشامی فریاد ز عاشقی و بی آرامی ای دوست منم اسیر دشمن کامی آخر به تو باز گردد این بدنامی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1693 ای آنکه تو از درش بیادم دادی زان حالت پرجوش بیادم دادی آن رحمت را کجا فراموش کنم کز گنج فراموش بیادم دادی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1692 ای آنکه به کوی یار ما افتادی آن روی بدیدی به قفا افتادی بر دیدن روی او چو نیروت نبود در حلقه ی لولیان چرا افتادی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1691 ای آتش بخت سوی گردون رفتی وی آب حیات سوی جیحون رفتی با تو گفتم که بیدلم من بیدل بیدل اکنون شدم که بیرون رفتی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1690 اندر سرم ار عقل و تمیز است تویی وانچ از من بیچاره عزیز است تویی چندان که به خود مینگرم هیچ نیم بالجمله ز من هر آنچه چیز است تویی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1689 اندر ره حق چو چست و چالاک شوی نور فلکی باز بر افلاک شوی عرش است نشیمن تو شرمت ناید چون سایه مقیم خطه ی خاک شوی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1688 اندر دو جهان دلبر و جانم تو بسی زیرا که به هر غمیم فریادرسی کس نیست به جز تو ایمه اندر دو جهان جز آنکه ببخشیش به اکرام کسی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1687 اندر دل من مها دلافروز تویی یاران هستند لیک دلسوز تویی شادند جهانیان به نوروز و به عید عید من و نوروز من امروز تویی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1686 امشب منم و یکی حریف چو منی برساخته مجلسی به رسم چمنی جام می و شمع و نقل و مطرب همه هست ای کاش تو میبودی و اینها همه نی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1685 امشب که فتادهای به چنگال رهی بسیار طپی ولیک دشوار رهی والله نرهی ز بنده ای سرو سهی تا سینه به این دل خرابم ننهی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1684 امشب برو ای خواب اگر بنشینی از آتش دل سزای ثقلت بینی ای عقل برو که تو سخن میچینی وی عشق بیا که سخت با تمکینی