میدان که در درون تو مثال غاریست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 423 میدان که در درون تو مثال غاریست واندر پس آن غار عجب بازاریست هرکس یاری گرفت و کاری بگزید این یار نهانیست عجایب یاریست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 423 میدان که در درون تو مثال غاریست واندر پس آن غار عجب بازاریست هرکس یاری گرفت و کاری بگزید این یار نهانیست عجایب یاریست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 422 من محو خدایم و خدا آن منست هر سوش مجویید که در جان منست سلطان منم و غلط نمایم به شما گویم که کسی هست که سلطان منست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 421 من کوهم و قال من صدای یار است من نقشم و نقشبندم آن دلدار است چون قفل که در بانک درآمد ز کلید میپنداری که گفت من گفتار است
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 420 منصور حلاجی که اناالحق میگفت خاک همه ره به نوک مژگان میرفت درقلزم نیستی خود غوطه بخورد آنکه پس از آن در اناالحق میسفت
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 419 من زان جانم که جان ها را جانست من زان شهرم که شهر بیشهرانست راه آن شهر راه بیپایانست رو بیسر و پا شو که سر و پا آنست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 418 من بنده ی آن کسم که بی ماش خوش است جفت غم آن کسم که تنهاش خوش است گویند وفای او چه لذت دارد زآنم خبری نیست جفاهاش خوش است
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 417 من آن توام کام منت باید جست زیرا که در این شهر حدیث من و توست گر سخت کنی دل خود ار نرم کنی من از دل سخت تو نمی گردم سست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 416 معشوق شرابخوار و بی سامانست خونخواره و شوخ و شنگ و نافرمانست کفر سر جعد آن صنم ایمانست دیریست که درد عشق بی درمانست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 415 مستی ز ره آمد و به ما درپیوست ساغر میگشت در میان دست به دست از دست فتاد ناگهان و بشکست جامی چه زند میانه ی چندین مست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 414 مستم ز خمار عبهر جادویت دفعم چه دهی چو آمدم در کویت من سیر نمی شوم ز لب تر کردن آن به که مرا درافکنی در جویت
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 413 مست است دو چشمم از دو چشم مستت دریاب که از دست شدم در دستت تو هم به موافقت سری میجنبان گر زانکه سر عاشق مستی هستت
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 412 مر وصل تو را هزار صاحب هوس است تا خود به وصال تو که را دسترس است آن کس که بیافت راحتی یافت تمام وانکس که نیافت رنج نایافت بس است