تا با غم عشق تو مرا کار افتاد
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 603 تا با غم عشق تو مرا کار افتاد بیچاره دلم در غم بسیار افتاد بسیار فتاده بود اندر غم عشق اما نه چنین زار که این بار افتاد
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 603 تا با غم عشق تو مرا کار افتاد بیچاره دلم در غم بسیار افتاد بسیار فتاده بود اندر غم عشق اما نه چنین زار که این بار افتاد
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 602 بییاری تو دل به سوی یار نشد تا لطف غمت ندیده غمخوار نشد هر چیز که بسیار شود خار شود غم های تو بسیار شد و خوار شد
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 601 پیوسته سرت سبز و لبت خندان باد جان و دل عاشقان ز تو شادان باد آن کس که تو را بیند و شادی نکند مانند قلم سیاه و سرگردان باد
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 600 بیمن به زبان من سخن می آید من بیخبرم از آنکه می فرماید زهر و شکر آرزوی من می آید ز آینده که داند چه کرا می شاید
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 599 بیمارم و غم در امتحانم دارد اما غم او تر و جوانم دارد این طرفه نگر که هر چه در رنجوری بیرون ز غمش خورم زیانم دارد
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 598 بیعشق نشاط و عشرت افزون نشود بیعشق وجود خوب و موزون نشود صد قطره ز ابر اگر به دریا بارد بیجنبش عشق در مکنون نشود
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 597 بیزارم از آن لعل که پیروزه بود بیزارم از آن عشق که سه روزه بود بیزارم از آن ملک که باشد ده روز بیزارم از آن عید که در روزه بود
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 596 بیزارم از آن آب که آتش نشود در زلف مشوشی مشوش نشود معشوقه ی ما خوش است بیخوش نشود آن سر دارد که هیچ سرکش نشود
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 595 پیران خرابات غمت بسیارند چون چشم تو هم خفته و هم بیدارند بفرست شراب کان دلشدگان نه مست حقیقتند و نی هشیارند
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 594 بیدار شو ای دل که جهان میگذرد وین مایه ی عمر رایگان میگذرد در منزل تن مخسب و غافل منشین کز منزل عمر کاروان میگذرد
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 593 بیت و غزل و شعر مرا آب ببرد رختی که نداشتیم سیلاب ببرد نیک و بد زهد و پارسایی را مهتاب بداد و باز مهتاب ببرد
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 592 بیتو جانا قرار نتوانم کرد احسان تو ا شمار نتوانم کرد گر بر تن من شود زبان هر مویی یک شکر تو از هزار نتوانم کرد